You are currently browsing the tag archive for the ‘چی شدیم ما ؟’ tag.

همکار عزیزم با چهل سال سن و سه ازدواج نافرجام و داشتن حداقل 34 تا دوسپسر تو دو سال اخیر برگشته تو چشای من نیگا می‌کنه و میگه ولنتاینی که تو تخت نباشی از 22بهمن هم غم‌انگیزتر هستش، نگاهش کردم، سرم انداختم پایین خودمو نگاه کردم، دوباره نگاهش کردم، گفتم می‌خوام ناهار درست کنم میمونین بیشتر درست کنم؟ گفت الان که ساعت چهار شده دیرم شده باید برم. ایشون نون زیر کباب مدیرعامل هستن، چیزی نمیشه گفت. من تا این سن نمی‌دونستم و حتی فکرش هم نمی‌کردم که ملت تو ولنتاین می‌کنن، خرس و شکلات و کافه بهانه بود یعنی؟

Advertisements

عبدالرحمن قبل از اینکه بخواد ز گره گشایی زلفش، گرهی از کارش گشاده بشه اعلام میکنه که فهجرتنی فجعلتنی،متحیراً متوحشا بعد اینجوری میشه که تو کوچه ها قدم میزنی و تکرار میکنی که تن اسوده چه داند که دل خسته چه باشد، من گرفتار کمندم تو چه دانی که سواری، بله تکرار میکنی و بارها تکرار می کنی، تو چه دانی، تو چه دانی، نه واقعا به چه کار ایدت ان دل که به جانان نسپاری بله دیگه می سپاری که اسمان ابی و کنار دریا رو نفهمی و زانو بزنی و تکرار کنی استی ویت می سکنیه و سکینه ای که رو قلبت تف کنه و بره، حالا هی بشین بگو یاروم بیا و دل میلت رو داره ولی در عمل منتظر این باشی که یک روزی که باشی مست، لایعقل و ترد و سست و به فکر این نباشی پانصدمین سرِ سردرگم کجاست که نمیبینیش حالا اینارو گفتم که به چی برسم؟ نمیدونم، ز قرار رفته از دست جان به لب شدن که هیچ، همش ادا، همش ادا و همش ادا شدیم و نهایت لذتی که میتونیم ببریم دیدن اینه که بله واقعا نمیشه با از دست دادن های زندگی کنار اومد هفت سال لفت اور، هشت سال یا صدسال باید بگذره.

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
آوریل 2018
ش ی د س چ پ ج
« مارس    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,859 hits
Advertisements