You are currently browsing the category archive for the ‘Detachment’ category.

از مهمترین دغدغه‌های زندگیم هنوز صبح از خواب پاشدن هستش با هفت تا ده بار زنگ خوردن تو یه فرایند یک ساعت بیدار میشم، از نقطه ضعفهایی که شاید یه روز مجبورم کنه به کسی نیاز داشته باشم.

Advertisements

عبدالرحمن قبل از اینکه بخواد ز گره گشایی زلفش، گرهی از کارش گشاده بشه اعلام میکنه که فهجرتنی فجعلتنی،متحیراً متوحشا بعد اینجوری میشه که تو کوچه ها قدم میزنی و تکرار میکنی که تن اسوده چه داند که دل خسته چه باشد، من گرفتار کمندم تو چه دانی که سواری، بله تکرار میکنی و بارها تکرار می کنی، تو چه دانی، تو چه دانی، نه واقعا به چه کار ایدت ان دل که به جانان نسپاری بله دیگه می سپاری که اسمان ابی و کنار دریا رو نفهمی و زانو بزنی و تکرار کنی استی ویت می سکنیه و سکینه ای که رو قلبت تف کنه و بره، حالا هی بشین بگو یاروم بیا و دل میلت رو داره ولی در عمل منتظر این باشی که یک روزی که باشی مست، لایعقل و ترد و سست و به فکر این نباشی پانصدمین سرِ سردرگم کجاست که نمیبینیش حالا اینارو گفتم که به چی برسم؟ نمیدونم، ز قرار رفته از دست جان به لب شدن که هیچ، همش ادا، همش ادا و همش ادا شدیم و نهایت لذتی که میتونیم ببریم دیدن اینه که بله واقعا نمیشه با از دست دادن های زندگی کنار اومد هفت سال لفت اور، هشت سال یا صدسال باید بگذره.

اقا درخواست زیادی نیستا، فقط یک نفر باشه امشب که کسشر بگیم، همین.

حاج اقا میگه خدا میگه من اصلا میتونستم شمارو خلق نکنم از سر لطف افریده.

این لطف بود ؟

اومدیم زیپ سوئیشرت بکشیم بالا ریشمون گیر کرد لا زیپ، هیچکی نبود ببینه، مرد کوه درده.

ده ساعت شد که دارم سریال میبینم.

بند رختي پيدا بود : سينه بندي بي تاب

چرخ يك گاريچي در حسرت واماندن اسب

اسب در حسرت خوابيدن گاريچي

مرد گاريچي در حسرت مرگ

ساعت دو و ربع، ، نگران با من استاده سحر، صبح میخواهد از من، اگر شهر سقوط کرد، انرا دوباره فتح میکنیم، مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند.

یکی از تنهاهای ساختمون به طرز غریبی مرد، موجی از وحشت ساختمونُ گرفته، همه تنهان.

leave without planning to come back.

درماندگی

نصفه شبی شماره باباش بعد صدها هزار سال یادت نیاد

تمام زندگیم به ادا گذشته بعد میگم مرگ بر ادا، من ادام، مرگ بر خودم.

در مورد هاوس اینجا زیاد نگفتم ولی همین و بس که فقط هاوس بود که قول داد ترتینُ بکشه.

تو هشت سال گذشته یک نفر به دوستام اضافه شده، کلا پنج نفرن.

دوبار، هر بار یک صفحه نوشتم و پاک کردم. از نظر من چیزی اگر احمقانه باشه، اگر اشتباه باشه، اگر تمام دنیا بگن احمقانه نیست و اشتباه نیست، بازم از نظر من احمقانه است.

 

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر.

+بخونیم اقا ؟

-بخونید

+منو بگیر ازهمهمه، منو به خلوتت ببر.

 

 

اخرش، تمام گزارشایی که واسه پایان نامه به استاد دادمُ در قالب یک کتاب با عنوان گزارش یک کسکشی به چاپ می رسونم.

 

مهم نیست.

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
سپتامبر 2017
ش ی د س چ پ ج
« اوت    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,175 hits