You are currently browsing the category archive for the ‘یهویی’ category.

خواهش می‌کنم انقدر احمق نباشین که چاقویی که از رو کابینت میوفته زمین، با پا بگیرین.گائیده می‌شین.

Advertisements

صندلی پشتی راننده تو اتوبوس، سرت و بزاری رو شیشه، چشات و ببندی، پارک وی که اخر خطش باشه بیان صدات کنن دیگه پا نشی.

 

وردپرس سپاسگزاره از اینکه باهاش خلق میکنم.

 

یه موقع هم تو میکشی که رفیقت نکشه.

 

راستی اینُ نگفتم،استادمون برداشته اول یکی از جزوه‌هاش قبل از مقدمه نوشته : «هرچیزی را که واقعی تصور کنیم، عواقب واقعی به همراه خواهد داشت.».

یعنی مطمئنم بعد از پیدا این جمله که به درسش ربط داره ، انقدری حال کرده و راضی بوده ، ارضا شده.

همین الان خبر رسید که فقط مسئله نمیده و سوال تشریحی هم قراره بده، بدبخت شدیم رفت.

ولی عجب هوایی شد،بارون گرفت؟ بو نمش که اومد .

استرس بهم وارد شده ،

قلبم تند میزنه،

بازم باید تصمیم بگیرم اونم تو یه روز.

کاشکی دیشب ریشامُ نمی‌زدم

پنجره باز کردم دور اتاق دارم راه میرم عرق میکنم

کسی هم نیست بریم پیشش.

الان داداشم بلند شد ازم پرسید زکات برا برنج هم واجبه؟ بعد دوباره گرفت خوابید.

یعنی خوارتو گائیدم نامجو ،

اینارو از کجات درمیاری.

 

اشکال داره کسی اسم بچه‌اش ُ بزاره  سلام  ؟

از قشنگترین کلماتیه که شنیدم.

شعور ملت نمیرسه ولی، تو مدرسه اینا مسخره‌اش می‌کنن.

 

خدارو شکر نقد کتاب بلد نیستم

ولی فک کن شب خسته و کوفته اومده باشی خونه یه عالمه شاکی باشی که چرا بیشعورترین ناشر و انتخاب کرده و تقریبا همه کتاباش و داده اون چاپ کنه  و همه جلدهاش هم عوض کرده باشه ،حالا شاید حرفه‌ای باشه و پول براش داشته باشه ولی خوب من که خوشم نمی‌اد از نشر مزخرف افق،کودک نوجوانش یه قولیه واسه خودش ولی وقتی مخاطب بزرگ سالشون و گاو فرض می‌کنن ادم دیگه نمی‌تونه تحمل کنه و با این حال  کتاب و ورق بزنی همون اول کار اسم  علی فتاح  ببینی وسط کتاب

علی فتاحی که هنوز که هنوزه براش غصه می‌خوری و دلت خونه براش

دیگه کتاب اعتبار پیدا می‌کنه برا خودش  ولی زود تمومش کرد یه دنیا جا داشت که ماجرا داشته باشه ولی نداشت تشنه نگه داشت خوب بود ولی دیوانه کننده نبود مثل ماجرا تخم و ترکه های فتاح

همین دیگه چون یه نقد از قیدار خوندم دلم خواست یه خورده بنویسم حالا معلوم نیست چی نوشتم ولی همین که نوشتم خوبه

ب

بوی پراهن یوسف

 

دل من گرفته زین جا

 

 

ادمیزاد باید نیمه پر لیوان و هم نیگا کنه

حالا که از خوابت زدی بلند شدی سوسک و می کشی  بجاش نماز صبحت قضا نمی شه

والا

یه سوتی خیلی بد دادم

خیلی بد

اخه الاغ مجبوری حرف بزنی ؟

خیلی بده  اصلا نمی‌شه گفت

بهش فکرم می‌کنم خجالت می‌کشم.

یه عطر دارم ،

وقتی می زنم یه خستگی و سر درد بهم می ده

از اون خستگی و سر دردایی که یه  بعد ازظهر پاپیز ،زنگ چهارم تو مدرسه داشتم

تازه بعدش ناهار نخورده می خواستم برم پارک طالقانی

الان بچه های خوابگاه زنگ زدن
کلی خوشحال شدم
به یادم بودن  می گفتن دیگه کسی نیست غذا درس کنه  شب تو برف بره غذا و سیگار  بخره
شب تا صب قهوه و چایی ببنده به خیکمون
از همه مهتر ساغی هم نداشتن دیگه
اون یه ترمی که من اونجا درس خوندم و تو خوابگاه بودم هفته ای 3 روز اونجا بودم
نصفشم که نرفتم  فقط 3 هفته امتحان و کامل اونجا بودم
اونجا اتاقم سه تخته بود ولی تنها بودم  و طبقه دوم می خوابیدم
یه بار صب از تخت پریدم پایین دیدم رو شکم یکی هستم دقت کردم دیدم هفت نفر تو اتاق رو هم خوابیدن اصلا یه وضعی
هیفده هیجده نفر می خواستن با من واسه این ترم خونه بگیرن
اون وقت ما خریت کردیم و باز کنکور دادیم و برگشتیم به این شهر خراب شده
یعنی تنها زمانی بود که حس خوبی داشتم
با اینکه اونجا شهر نبود، اخر دنیا بود هیچی نداشتیم ولی خوب بودم
فکرش و بکن بعد از هشت روز گوشیت زنگ بخوره و انقد حال بده بهت
امروز تصمیم داشتم زنگ بزنم به خودم که رینگ تنم و یادم نره چیه
خوبم الان

خبر اومد که گویا پیرمرد تموم کرده

 

مردش نیستم تو چشمای مامانم نیگا کنم

 

یکی از بدبختیای زندگیم اینه که

بعد 3سال هنوز باید توضیح بدم که چرا گوشیم دوربین نداره

دوربین نداره ا واسه چی خریدمش

 

 

پراید نخرید!

سوار  هم نشید.

ساعت 19 و 3 دقیقه زدم به یه پراید چپ کرد.

امان از دست این رانندگی نسوان.

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
ژوئیه 2019
ش ی د س چ پ ج
« ژوئن    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 29,213 hits
Advertisements