You are currently browsing the category archive for the ‘همینطوری’ category.

فکر کنم هشت یا نه سال شده دیگه از اتوبوس تاکسی استفاده نمیکنم، استفاده نکردن که یعنی مسیرای طولانی و رفت و امد انچنانی نداشتم، یه گاندی تا ارژانتین، همین مسیرای کم و مستقیم یعنی استفاده کردم، الان دوباره دارم برمیگردم به زمانی که بلد بودم خطی کجا از کجا رد میشه، کدوم مسیر و با کدوم مسیر باید، دیروز آرژانتین دیدم که سیدخندان میبرن از جلفا و چقد خوشحال شدم، امروزم با همین فکر که اره دیگه شدم مثل نوجوانی و جوانی تا سر ارسباران پیاده رفتم سوار تاکسی خطی ونک بشم دیدم ای بابا گویا هزار سال هست جاشون عوض کردن، هیچی دیگه پرسون پرسون رفتم زیر پل، مثل کسخلا سوار خطیای شهرک شدم و بگای سگ رفتم وسطای راه کنار اتوبان پیاده شدم شد انچه شد، اومدم ده یازده تومن صرفه جویی کنم، دو و پونصد هم بیشتر دادم و رسیدم خانه پدری. الان که فکر میکنم میبینم گه خوردم نوشتم هشت نه سال، اون موقه ها که میرفتم پردیس یه موقه هایی با تاکسی میرفتم تا نوبنیاد ولی خب چه میدونم منظورم گفتم دیگه اون مدلی که به بدونی خطیای کجا از کجا رد میشن وسط راه پیاده شی و فلان، اصلا مهم نیست اقا بگذریم، حرف اینه که حالم بهتره، دارم بی حساب و بی اینده پول خرج میکنم ولی حالم بهتره، امسال اونطوری که هرسال پاییز میشد، نشد، پلک راستم سنگین میشه، یه موقه هایی هم انگار نبض میزنه، ولی بازم خوبه، ماشینم بالاخره فروش رفت، بدهیام دادم، یه خورده اش هم خرج خونه و فلان کردم صاف شدیم بالاخره تا اینکه ببینیم چی پیش میاد. از اول سال تا الان حدودا بیست و پنج شیش تومن خرج کردم که واقعا نمیدونم کجا خرجش کردم، هفت هشت تومن برا زمین، ولی خب واقعا بقیه اش زدم به فلان گاو. همچینم فلان گاو نه، اخه نه لباس خریدم نه چیزی نه کاری نه مسافرتی، حالا نگین چه گداس بیست تومن که پولی نیست، بیست تومن ارزوی نوجوانیم بود که میتونستم باهاش تویوتا بخرم، نه اینکه مثل کسخلا پول غذا و ولگشتن بدم. اخه واقعا انچنان هم پول غذای خفن و فلان ندادم، یه ساندویچ تخمی بیست و هفت هشت تومن میشه، به هرحال داره میگذره دیگه، به شیوه جالبی هم داره میگذره، همش تجربه اس، همه اش چیزای عجیب، به هرحال فکر کنم تازه الان دارم دنیا واقعی میبینم، الان دارم واقعا میبینم که یه املت، تخم مرغ نیست، روغن و نمک و نون و رب هم هست، اره پسر، خوب عقب مونده بودی.

وقتش نشده واقعا به نامجو توجه کنیم و متوجه بشیم چی میگه؟

سوال اینجاست که شمر فردای عاشورا رفت سر کار؟ اگه دوماه حقوق حرمله عقب بود فردای عاشورا میرفت دفتر تا 9 شب؟ بشینیم مقایسه کنیم عاقب یزید با دنیای ما.

یارو زیر اهنگ روسی کامنت گذاشته:«من که نفمیدم چی گفتی، ولی ملودی رو که میفهمم. دعا میکنم درست بشه همه چی». از پنج تا کامنتای برتر سال هستش.

یه خوشبو کننده هوایی گرفتن واسه دستشویی دفتر، واقعا دلم میخواد به خودم بزنم، خیلی شیک و مردونه‌اس بوش، اصلا انگار ادم میره یه جلسه کاری مهم یا بر می‌گرده ازش، کاش عطرش باشه.

اونایی که از قرمه سبزی خوششون میاد مگه خجالت کشیدن که منی که از ممد اصفهانی خوشم میاد خجالت بکشم؟

یه کلیپ باباکرم دیدم، تو انتخاب لباس واسه زنا قطعا توجیه نبودن که موضوع اهنگ چیه.

 

چه مهم است پاک یا ناپاک؟

 

باز این خواهر ما پرونده طلاق گرفت، بابا اون بچه هم پدر میخواد هم مادر، چرا حالیتون نیس؟

 

اقا اینا که مانتو جلو باز تنشون میکنن، چرا هی جلوشُ با دست میگیرن ؟

 

خواهرم عکس وایبرم ُ مسخره میکنه، اونیکی میاد میگه نه بامزه‌اس ولی فقط شبیه عقب مونده ها شده. اینم از تعریف کردنشون.

 

 

از در اومدم تو ، به جا سلام، به جا علیک بر میگرده میگه یه تف به اون موهات حداقل بزن، اصلا با دست صافشون کن، ادم بتونه نیگاش کنه .

بنده خدا یه عمره هر وقت میره تجریش یه شونه ای برسی یه چیزی که مربوط به مو باشه واسه من میخره به امید اینکه به موهام بزنم، ولی خب، همینه دیگه، مهم نیست.

 

دیشب بعد سالها مثل اقاها رو تخت خوابیدم بالش هم زیر سرم گذاشتم حتی. هنوز گلوم درد میکنه و خوب نشده، فک کنم تنم دیگه طاقت زمین سفتُ و سرما و یه پتو نداره. وقتی میگم نکنه دارم میمیرم نباید گفت خدا نکنه، بهم بر میخوره، به روتون نمیارم، ولی خب به سلامتی و ایشالا و اینا بشنوم بهتره برام، شما که نمیدونین چند ساله یارو هر وقت از خواب بیدار میشه ارزو چی کرده. مهم نیست. اصلا میدونستین تو اینستاگرام هم میشه پورن دید؟

 

دیگه خودمونُ که نمیخوایم گول بزنیم، من حتی نمیدونم تشریک مساعی یعنی چی، بعد میان بهم میگن که معدل 17 به بالا دکتری بدون کنکور هستش.

 

یه البوم از ریدیو هد گوش میدم، قشنگ احساس تباه بودن و افسوس گذشته و یاد ایام به فنا رفته به ادم هجوم میاره، شهرام ناظری چش بود که خودمون و دادیم دست اینا؟

 

هیچکس حرف مارو جدی نگرفت، هیچکس نفهمید ما ناراحت شدیم از دستش، حتی به تخمشون هم نمیگیرن مارو، چه مجازی چه حقیقی، مهم نیست، بگذریم.

بابام ماشینُ برده کارواش، صبح دو سه دقیقه داشتم نیگاش میکردم، حاضرم قسم بخورم که رنگش عوش شده.

 

دو روز پیش برا اینکه یکیُ نیگا نکنم، با کلاه کاسکت زدم تو سر خودم، تا الان درد میکنه سرم، عجب خریتی کردم، نیگاش میکردم تا الان همه چی یادم رفته بودا.

 

بدبختیمون از اونجایی بیشتر شد که یه سری ادمایی که تو زندگیشون دوبار تایلند رفتن واسه ما شدن دنیا دیده و طرفدار حجاب اختیاری شدن.

 

 

ادمی که کسخل میشه لزومی نداره شاخ و دم در بیاره، می‌تونه موبایلُ بزاره جیب چپش، از جیب راستش ویبره حس کنه.

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
ژوئیه 2020
ش ی د س چ پ ج
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 30,574 hits