You are currently browsing the category archive for the ‘من’ category.

از تاثییر محیط گفتم؟ میدونید اخه من باید در هر زمینه‌ای یه گهی بخورم.

بعد از ده سال، یه کار نصفه مونده رو  بالاخره کردم.

واقعی ترین تصویری که از خدا میشه دید.

امسال یه جوری گارد گرفتم که خدا نیاره کسی بخواد حرفی بزنه و گیری بده، سر خودم به باد خواهم داد.

هشتاد درصد حرفارو نمیتونم بزنم، نمیگم، اهمیت نمیدم، تو دلم میمونه، همین قطعا یه عوضی نشون میده منو.

دوباره زنگ زدم گفتم یه بار دیگه وسط حرفم تلفنُ قطع کنی میام شلوارتُ در میارم ازگل، بعد خودم قطع کردم.نه خودم فهمیدم چی شد نه یارو فهمید، کلا دیگه نمیفهمم دارم چی میگم، چیکار میکنم، کلمات عجیب از کجا میان.

شاید تا اخر عمرم هم نتونم درک کنم که چرا یه شورت زنونه باید هم قیمت یه دست کت شلوار با دوتا پیرهن باشه.

در کوچه میدوید،

سیگار می‌کشید.

پیوسته و شدید،

سیگار می‌کشید.

 

اینکه نظر یا حرف یک نفر تو زندگیتون و رفتارتون تاثییرگذار هست، تقصیر اون شخص نیست، اون که نخواسته دخالت کنه، به خودتون برگردین.

فک میکنین عرضه ندارم؟ بله عرضه ندارم، ولی در کل گه میخورین که درموردم فک میکنین.

 

داری واسه خودت فکر و خیال میکنی، از همونایی که میدونی هیچ وقت انجامش نمیدی، ولی خب داری واسه خودت فکر میکنی، فکر میکنی اگه ماشین گرفتی با ماشین خودت فلان جا بری و فلان کار و انجام بدی و درست در همون لحظه بگی نه بابا فلان جا رفتن و فلان کار و انجام دادن با این ماشین حال نمیده و با ماشینی که دویست برابر پولش بیشتر حال میده. مشکل دقیقا همینجاس. همینه. بلد نیستی خوش بگذرونی، بلد نیستی خوش باشی، با همینی که هستی نمیتونی، حتی با چند پله بهتر شدن هم نمیتونی، پس قطعا با دویست برابر بهتر شدن هم نمیتونی خوش باشی. اینی که همیشه بهترین‌ها رو بخوای اصلا بد نیست، شرط اینه که با همینی که هستی، با همینی که داری خوب باشی، بعد بهترشُ بخوای.

به ما چه اخه ؟ مگه ما گفتیم ببندین که الان روز نبستن گرفتین؟هرکی میخواد ببنده هرکی می خواد نبنده،مگه جای منُ تنگ کرده ؟ حمایت کردن نکردن نداره دیگه جمع کنین این بی ناموسیارو

میریم که داشته باشیم سیزده روز اینده رو با چسناله های علمی و زیبا پیرامون کنترل مدرن و سیستم های کنترلی و روزگار.

یک ماه پیش مریض شدم، دوتا پنیسیلین زدم، حالا از کیفیت پائین پنیسیلینا و گولاخیه تزریقات چیه بگذریم، دیشب که نشستم سر درس و مشقم، جای امپوله درد گرفت، امان از این ایام ، امان.

 

الان که خودمُ تو شیشه دیدم، تیپم قشنگ استاندارد بین‌المللی کارمندی داره،صورتم از مراجع استانداردهای جهانی لوزری، من که نمیخواستم کارمند بشم؛ حتی قرار هم نبود، چی داره به سرمون میاد.

 

ما یه دیوان حافظ داریم، همیشه همین وسطاس، یه وقتایی خودش میاد تو دست ادم، امشب باید گفت مرتیکه هیچی نفهم حالیش نیست من فردا باید برم سر کار، اینا چیه گفته اخه.

 

هاوسُ تموم کردم، خیلی چیزا داشت که بگم، نشد، نتونستم، نطقمون کور شده، هیچ جا دیگه نمیشه نوشت.

قسمت اخرش وقتی نسیم بیک درویش شده بود، تو کوچه باغا واسه خودش میگشت و یه شعر میخوند، از سعدی بود، الان هرچی فک میکنم یادم نمیاد چی میخوند، حتی حوصله‌اشُ ندارم برم بگردم. ولی هرچی بود حال الان من بود.

 

طوسی از قرمز رنگ گرفته تو ماشین لباسشویی، رنگ شده صورتی چرک.

هیچی دیگه شورت صورتی نپوشیده بودیم که تو این سن که حالا میپوشیم.

 

جمعه به یارو ایمیل زدم که کمکم کنه، جواب ایمیلش و گفته بود شنبه 11صب زنگ بزنُ شنبه شب دیدم، امروز بهش زنگ زدم گفت شب 8 تا 9 زنگ بزن، یادم رفت مثل احمقا 10 زنگ زدم بهش، بوق دوم ریجکت کرد. ابروم بگا رفت، یعنی احمقتر و احمقتر از خودم ندیدم.

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
ژوئیه 2017
ش ی د س چ پ ج
« ژوئن    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 26,834 hits