You are currently browsing the category archive for the ‘مردن تدریجی’ category.

مامانمو بردم خونه داداشش یه ساعت بشینه حالش جا بیاد، کی رفت و برگشت دعوا کردم و غر زدم، تو پارکینگ از ماشین پیاده شدم یه لحظه خودم احساس کردم که دیگه الان سکته میکنم، تا این پیرزن پیرمردو نکشیم ول کن نیستیم، آقا نمیشه که اینارو عوض کرد تو ول کن برو نره خر، بس کن دیگه.

Advertisements

یک هفته اس میخوام یه چند خط شعر حفظ کنم، نمیتونم، حتی یادم نیست قبلا چطوری شعر حفظ میکردیم، مغزی نمونده دیگه.

شیش صب تا نه شب، بابت نه ساعتش صد و شصت و چهار تومن میگیرم. بعد به ما میگن گشاد و تنبل و این صحبتا.

بعد عمری زبونم تو توئیتر باز شد، بعدش رفتم دوتا سوسیس با سه تا ناگت سرخ کردم نشستم به خوردن و به این فکر کردم که چقد سوسیس خام می دزدیدم از مامانم و یواشکی میخوردم و تو دلم هر هر بهش میخندیدم که بیا کو کرم؟ مگه الکیه که تو دل ادم کرم بزاره غافل از اینکه مغزم کرم گذاشت و به این حال و روز افتادیم، حالا هم بدو بدو اومدم این اتفاق مهم رو پست کنم و برم بخوابم که فردا کله سحر باید برم سراغ بدبختیم. تازه غافل هم سرچ کردم که یه وقت اشتباه ننویسم با این زبان فارسی بلد بودنم.

هیچکس روزه نیست ولی ما بعد اذان شام میخوریم، اخه یهو یکی میاد زشته.

تو کل زندگیم تاحالا نشده یه نفر سر زده بیاد خونه ما.

اقا گور بابای همه چی، بیاید درمورد فصل سه لفت اور حرف بزنیم.

دیدین همه رفته بودناشونو میزارن واسه پاییز.

رکورد افزایش حقوق تو سال جدید با بیست و پنج درصد افزایش، چند وقت دیگه هم کارمند نمونه انتخابم میکنن، دقیقا همونی که میخواستم. دروغ چرا عصر حتی دلم نمیخواد بیام خونه، میخوام شب هم بمونم.

فردا میرن هتل با نماینده‌ها، اونوقت من باید برم شهرک تن فروشی کنم تا مجوز بگیرم.

 

اینی که یکی پیدا شده و انقدر صمیمی شده و شناخت داشته باشه ازت که از رو مدل صحبت کردنت بفهمه چیکار کردی و چیزیُ نتونی ازش مخفی کنی ترس داره.

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

اگه میدونستم کمانچه میارن احتمالا نمیرفتم.

در مورد هاوس اینجا زیاد نگفتم ولی همین و بس که فقط هاوس بود که قول داد ترتینُ بکشه.

خدارو شکر از ما گذشته وگرنه با اول این اهنگ سالار عقیلی میشه سالها گریه کرد.

 

از خویش می‌گریزم.

مرگ بر قهوه، مرگ بر ادا، من اگه به قدرت برسم اولین کاری که میکنم دستور میدم هرچی قهوه جوش هست و اتیش بزنن.

 

تا الان، هرکسی رو دیدم ، خیلی راحت را گذشته‌اش کنار اومده، راحت گذشتن ازش، راحت تعریفش میکنن، راحت زندگی میکنن، اونوقت ما هنوز نکشیدیم بیرون.

 

من دارم گند میزنم.

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
سپتامبر 2017
ش ی د س چ پ ج
« اوت    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,175 hits