You are currently browsing the category archive for the ‘فراموشی’ category.

در ضمن گفتن نداره ولی خیالتون راحت اون واسه تو افسانه‌ها و کتابهاس که می‌گن به اونایی که رفتن بگین برگردن، قطعا اونایی رفتن بر نمی‌گردن.

Advertisements

از مهمترین دغدغه‌های زندگیم هنوز صبح از خواب پاشدن هستش با هفت تا ده بار زنگ خوردن تو یه فرایند یک ساعت بیدار میشم، از نقطه ضعفهایی که شاید یه روز مجبورم کنه به کسی نیاز داشته باشم.

آقا جان،مردی نبود فتاده را پای زدن، شمایی که پایین بالای مارو میدونی دیگه اینطوری مثلا میخوای بسوزونی مارو؟ مارو خدا سوزونده، دیگه جزغاله‌تر نمیشیم.

ته آهنگ خفنی هم که تو یه فیلم گذاشته بودن، اون آهنگ استینگ بود نمیدونم چی چی رز، تهش هم آقا مصفا توش کشته شد به دست کثیف گروه فشار مثلا.

یه فیلم دیگه هم بود توش لعیا زنگنه داشت میمرد، تهش یه کنسرت کسشر بود که یارو میخوند:جار بزن جار بزن زخمه به گیتار بزن خاطره را دار بزن.

یه فیلم بود مهناز افشار توش یه گلف92 سبز کله غازی داشت، ته فیلم هم یه لالایی خفن داشت یه زنه میخوند.

صد دفه درمورد تاثیر محیط بر ادمیزاد نوشتم و پاک کردم و نشد و پاک شد و این صحبتا، داستان اینه که تو یه محیط قرار میگیری، بعد اون محیط میتونه یه علاقه یه رفتار یا یه فکر کاملا فراموش شده تو یه گوشه ای از ذهن و روانت بیدار کنه و بیاره جلو چشمت و کاملا دیوانه وار بهت هیجان و انگیزه بده که بری سمتش. خودمم پشمام ریخته، ادم میترسه از این همه تاثیر.

اقا میدونیم دیگه، عید قشنگ فرصت فکر کردن و افسوس و حسرت به همه دوران گذشته اس، یعنی وای به اون روزی که ادمی به حرف بیاد.

سخت بود، سخت هست، ولی خب اون چیزی که میگفتن اصلا نبود، ما سختر از اینارو گذروندیم.

این همه ناله‌های من، نیست ز من همه از اوست

هرجی میشه باید بدویی بیای اینجا بنویسی؟ عجب کار عبثی است وبلاگ نوشتن.

بعد ریش، ساند کلود.

یه نخ به یاد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد.

یکی از تنهاهای ساختمون به طرز غریبی مرد، موجی از وحشت ساختمونُ گرفته، همه تنهان.

ای کاش حرفای داداش شهید باقریُ تو برنامه شناسنامه میدیدن

ای کاش حداقل همین حرفای خودیاییُ میدونستین

کاش مشارکت مردمی عراق تو جنگ و مشارکت ایرانیا تو جنگُ میدونستین

حالا عراق شده دوست و برادر

چرا ما تا این زرد و قرمزا رو می بینیم بند دلمون پاره میشه؟ پس کدوم رنگا قراره حالمونو خوب کنه؟

قلب ستاره روشن نیست، ستاره ها هیچ نوری ندارن، خیلی از اینایی هم که داریم می‌بینیم، سالهاس که مردن، ما انقدری که دوریم، ازشون بی خبریم. شاشیدم به این امید دادنا.

جمشید یه سیبیل نازک داره. سفید شده. خیلی ساله اینجاس. همه‌ی پاییزای آسایشگاه رو دیده.

چشممون به دَر خشک شده کسی نـیومده ملاقات… انصافانست ؟

 

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر.

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
سپتامبر 2017
ش ی د س چ پ ج
« اوت    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,175 hits