You are currently browsing the category archive for the ‘فاجعه’ category.

تو هر کجای دنیا مثل سگ باهات برخورد کنن، ناراحت میشی ولی خب انتظاری نیست ازشون، جمهوری اسلامی یه کاری با ادما کرده اصلا دیگه باور کردنی نیست رفتارها، تصمیم‌ها، برخوردها، خب جاکش تو هم مثل منی، چه فرقی داره که اینطوری می‌کنی.

 

پ.ن: اونی که پرچم ایران اتیش زد، من بودم.

Advertisements

یعنی اگه قرار هست که سکته کنم، یه جوری باشه که بمیرم، کسخلتر و داغونتر نشم.

تقاص کدامین گناه را پس می دهم؟ خار شدن بیشتر از این که جمعه هفت صبح بیدار بشی؟

روزی هزار مرتبه، دل می‌خورد و دیده برون می‌ریزد.

رفتم یه دو بیت شعر بخونم تو این حال ناراحت له و مچاله بشم، انقد زیرش از فعل و صفت و ابر و بارون و اگه چهارتا بود پس چرا سه تاس و اینا نوشته بودن رید تو حال خرابمون. یه شعر هم نمی شه خوند و ول کرد؟ حتما باید گه خورد زیرش؟ حتما باید معنی همه چیو بفهمیم؟ منظور شاعر هر گهی بود، ول کن اقا بخون برو اشکت بریز.

حال بدیم تقریبا یک ماه طول میکشه، خوب که میشم اولین فکری که میکنم اینه  که استعفا بدم.

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجزو نا توانی می کند

بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند

ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند

نای ما خامش، ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند

گر زمین دود هوا گردد همانا، آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند

کاش حسش داشتم می‌رفتم پیش بقایی اینا بست می‌شستم. شاید فرجی می‌شد.

جدا از لوس بازی و جلب توجه ( حالا انگار صد هزار نفر می‌شناسن و به تخمشون هستم) واقعا قاطی کردم، مغزم داره می‌ترکه، مستعد هر کار احمقانه‌ای هستم،

روز دوم هستش، مغز میگه بخور. اصلا منظقی نیست نخوردن.

دومین جمعه ای شد که از هشت بیدارم،اینجوری هم ذلیلمون کردی.

اگه بهش بگی، از بعدش می‌ترسی، اگه بهش نگی،روزی هزار بار به خودت میگی، با خودت حرف می‌زنی.

یه اس‌ام‌اس اومده توش نوشته ثبت نام شما در سامانه سماح با موفقیت ثبت شد.یه کد پیگیری هم داده، تخم نمیکنم برم تو سایتش ببینم داستان چیه.

جمعه ساعت هشت بیدار بشی، و چیزی غمین تر از این هم حتی نیست.

دیروز نمی‌دونم بعد هفت ماه، چند ماه اصلا اخرین بارش یادم نیست، ظهر خوابیدم، دفتر نرفتم خوابیدم، صد و بیست و چهار هزار نفر زنگ زدن، فقط یکیشون دلم نیومد جواب ندم، اونم داغ دلم تازه شد، فک کن از خواب بلند شی بفهمی دارن میرن کباب بخورن بعد دوباره بگیری بخوابی، حالا اگه بیدار بودم مهم نبودا ولی با فکر کباب خوابیدن انصاف نیست.

 

یعنی مرد میخواد که پاییز تو پادگان سیگار نکشه.

روزی هزار مرتبه:»من اگر کفنی داشتم، نگاه لیلا می‌کردم، و می‌مردم.»

درد اونجاس که پولش هم میخوای بدی، ولی کسی نیست و نمیاد باهات کنسرت.

الت تو اون ستاد کل نیروهای مسلحی که فردا رو تعطیل نکرد.

کاش میتونستم بشینم همه پسوردام عوض کنم، یازده سال شد که هر روز تکرار میکنم و به یاد میارم.

Advertisements

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
فوریه 2018
ش ی د س چ پ ج
« ژانویه    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
2425262728  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,695 hits