You are currently browsing the category archive for the ‘فاجعه’ category.

کاش حسش داشتم می‌رفتم پیش بقایی اینا بست می‌شستم. شاید فرجی می‌شد.

Advertisements

جدا از لوس بازی و جلب توجه ( حالا انگار صد هزار نفر می‌شناسن و به تخمشون هستم) واقعا قاطی کردم، مغزم داره می‌ترکه، مستعد هر کار احمقانه‌ای هستم،

روز دوم هستش، مغز میگه بخور. اصلا منظقی نیست نخوردن.

دومین جمعه ای شد که از هشت بیدارم،اینجوری هم ذلیلمون کردی.

اگه بهش بگی، از بعدش می‌ترسی، اگه بهش نگی،روزی هزار بار به خودت میگی، با خودت حرف می‌زنی.

یه اس‌ام‌اس اومده توش نوشته ثبت نام شما در سامانه سماح با موفقیت ثبت شد.یه کد پیگیری هم داده، تخم نمیکنم برم تو سایتش ببینم داستان چیه.

جمعه ساعت هشت بیدار بشی، و چیزی غمین تر از این هم حتی نیست.

دیروز نمی‌دونم بعد هفت ماه، چند ماه اصلا اخرین بارش یادم نیست، ظهر خوابیدم، دفتر نرفتم خوابیدم، صد و بیست و چهار هزار نفر زنگ زدن، فقط یکیشون دلم نیومد جواب ندم، اونم داغ دلم تازه شد، فک کن از خواب بلند شی بفهمی دارن میرن کباب بخورن بعد دوباره بگیری بخوابی، حالا اگه بیدار بودم مهم نبودا ولی با فکر کباب خوابیدن انصاف نیست.

 

یعنی مرد میخواد که پاییز تو پادگان سیگار نکشه.

روزی هزار مرتبه:»من اگر کفنی داشتم، نگاه لیلا می‌کردم، و می‌مردم.»

درد اونجاس که پولش هم میخوای بدی، ولی کسی نیست و نمیاد باهات کنسرت.

الت تو اون ستاد کل نیروهای مسلحی که فردا رو تعطیل نکرد.

کاش میتونستم بشینم همه پسوردام عوض کنم، یازده سال شد که هر روز تکرار میکنم و به یاد میارم.

ته آهنگ خفنی هم که تو یه فیلم گذاشته بودن، اون آهنگ استینگ بود نمیدونم چی چی رز، تهش هم آقا مصفا توش کشته شد به دست کثیف گروه فشار مثلا.

یه فیلم دیگه هم بود توش لعیا زنگنه داشت میمرد، تهش یه کنسرت کسشر بود که یارو میخوند:جار بزن جار بزن زخمه به گیتار بزن خاطره را دار بزن.

یه فیلم بود مهناز افشار توش یه گلف92 سبز کله غازی داشت، ته فیلم هم یه لالایی خفن داشت یه زنه میخوند.

بعد عمری زبونم تو توئیتر باز شد، بعدش رفتم دوتا سوسیس با سه تا ناگت سرخ کردم نشستم به خوردن و به این فکر کردم که چقد سوسیس خام می دزدیدم از مامانم و یواشکی میخوردم و تو دلم هر هر بهش میخندیدم که بیا کو کرم؟ مگه الکیه که تو دل ادم کرم بزاره غافل از اینکه مغزم کرم گذاشت و به این حال و روز افتادیم، حالا هم بدو بدو اومدم این اتفاق مهم رو پست کنم و برم بخوابم که فردا کله سحر باید برم سراغ بدبختیم. تازه غافل هم سرچ کردم که یه وقت اشتباه ننویسم با این زبان فارسی بلد بودنم.

دیوثا بوق زدن چه ربطی به شادی داره، بزاریم کپه مرگمون بزاریم تو این گرما.

ا زامبی ها بطور رسمی حمله میکنن، چپ و راست هم نداره.

اقا گور بابای همه چی، بیاید درمورد فصل سه لفت اور حرف بزنیم.

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
نوامبر 2017
ش ی د س چ پ ج
« اکتبر    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,428 hits