You are currently browsing the category archive for the ‘غم‌ دل’ category.

عاقبت کوره ی خورشید گدازان گردد.

Advertisements

باید از علی نوشت، 13سال زندگی کردم باهاش، باید ازش نوشت.

اسم امسال میشه سال رفتن.

جدا از لوس بازی و جلب توجه ( حالا انگار صد هزار نفر می‌شناسن و به تخمشون هستم) واقعا قاطی کردم، مغزم داره می‌ترکه، مستعد هر کار احمقانه‌ای هستم،

احساس بدی هستش، حس اینکه از اخرین بازمانده هایی باشی که چند وقت یه بار فید اپ دیت شده یه وبلاگ رو می بینی و میری کامنت میزاری که اسم این وبلاگ قبلا چی بوده و این صوبتا،همه ول کردن، همه گذشتن.

درد اونجاس که پولش هم میخوای بدی، ولی کسی نیست و نمیاد باهات کنسرت.

تنهایی

عید دیدنی ما هم اینطوری شده که میریم ، از خودمون پذیرایی میکنیم، چایی می‌ریزیم ، می‌خوریم ، ظرفا می‌شوریم ، برمی‌گردیم.

 

اها راس میگی میتونم بمونم اینجا با یه کسکش کونی ازدواج کنم که هر از گاهی رگش بگیره ما رو از کونم بکنه
چند شکمم بزام
صبح تا شبم برم سرکار
بیارم خونه
نتونم یه خونه داشته باشم
برا خودم
خو اره راس میگی اینجا خوبه
شایدم ارشد ازاد قبول شدم
دنبال یوزر پسورد
ای یی یی یی
راه افتادم از اینو اون بگیرم
نمیدونم بعدا تصمیم میگیرم
اها شایدم رفتم سر کار و مستقلم شدم اوردم جلو یکی انداختم فقط منو بکنه
دهنشو ببنده
چطوره؟
زندگی تو ایران عالیه
حتما میمونم

پ.ن: کسکش این وسط به منم تیکه انداخته ، هار شدن دخترا ، دیوار کوتاه‌تر از من نیست ؟

پ.ن2: امان امان

فک کنم اخرین باری که تکلیف بردم واسه فردام ، سوم راهنمایی بودم. حالا الان سر پیری به ما تکلیف میدن.

 

کافیه یه کمی از رحم کردن به ادما ، از انصاف بگی یا از برکت پولی که در میاری بگی.

خندیدنشون به کنار ، حاج ممد اقا رستگاری صدات میکنن.

بشاش به انسانیت ، مرام ، معرفت، صداقت.

 

استرس بهم وارد شده ،

قلبم تند میزنه،

بازم باید تصمیم بگیرم اونم تو یه روز.

کاشکی دیشب ریشامُ نمی‌زدم

پنجره باز کردم دور اتاق دارم راه میرم عرق میکنم

کسی هم نیست بریم پیشش.

میدونی دقیقا کجاش میگاد ادمُ ؟ اونجاش که اخر سر تو تنهایی خودت میدونی که بدونه خانواده هیچ گهی نیستی و هیچ گهی هم نمیتونی بخوری.

 

شنبه یه سربازَ بخاطر نداشتن وثیقه 5میلیونی فرستادن زندان.

 

پشت بابام وایسادم ،

بابایی که نود درصدشُ نمی‌فهمم ، شاید حتی یه کار هم برا دلش انجام نداده باشم ،

بابایی که بارها  دری وری  بهش گفتم.

ولی نمی‌شد تو خانواده تک بیوفته ، بندازنش گوشه رینگ لهش کنن .

کشش ندارم حسین نوروزی و بخونم ،

چند خط می‌خونم ،صفحه و می‌بندم پا می‌شم راه می‌رم

 

 

جایی که ادم خاطره داره هیچ وقت نباید بره

هر فکری هم بکنه دیگه نباید بره

یعنی همچین هجوم میارن سرت

می‌خوره تو سرت

زمینت می‌زنه

نازی‌اباد یه جا داره بهش می‌گن  ته‌خط ،

بزرگ که شدم یه خونه اونجا می‌خرم بعد می‌رم سر خانی‌اباد تاکسی می‌گیرم واسه  ته‌خط .

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
سپتامبر 2019
ش ی د س چ پ ج
« اوت    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 29,440 hits
Advertisements