You are currently browsing the category archive for the ‘درد انه’ category.

یه جوری شده که دارم خیلی به گذشته فکر میکنم، میشینم فکر میکنم کشف میکنم ای بابا اون اتفاق اون موقه پس واسه چی بود، اون رفتارا از چی بود، ای بابا مامان من یک عمر هست که چطوری داره رفتار میکنم، پس اون موقه ها هم اینطوری بوده واسه چی بود و هی به گذشته فکر میکنم.

Advertisements

یه جوری هستم که حتی نمیدونم کجا برم، چیکار کنم، کی برم، انگار قراره برم یه دنیای دیگه، حالا ترس هم که خب دارم.

اصلا درمخیله من نمیگنجه که شورت  گیاهی وجود داشته باشه.

 

شنبه یه سربازَ بخاطر نداشتن وثیقه 5میلیونی فرستادن زندان.

 

پشت بابام وایسادم ،

بابایی که نود درصدشُ نمی‌فهمم ، شاید حتی یه کار هم برا دلش انجام نداده باشم ،

بابایی که بارها  دری وری  بهش گفتم.

ولی نمی‌شد تو خانواده تک بیوفته ، بندازنش گوشه رینگ لهش کنن .

نمیدونم کدوم خری  واسه اولین بار قرمه‌سبزی  پخت.

اخه قرمه‌سبزی هم شد غذا ؟

ملت سه تا سه تا  زن می‌گیرن ، ما هفته‌ای سه روز میریم باشگاه مث سگ کتکمون میزنن.

یعنی 10 بار این درس و بیوفتم ولی از این بغل دستیم می‌پرسیدم: بی‌ناموس چیو داری از لاپلاس حل می‌کنی ؟اصلا چه ربطی این امتحان به لاپلاس داره.

 

فک کنم اگه میدادم درد و کوفتکیش تا حالا خوب شده بود .

 

می‌خوام برم دکتر ، کونم ُ نشون بدم

بپرسم واقعا طبیعیه انقد گشاد بودن ؟

حیف روم نمی‌شه برم

 

یعنی دهننشون سرویس که هنوز از شنگول و منگول نکشیدن بیرون و  دنبال کتابش هستن.

 

فدائیان اسلام بعداز ازادگان یه محل داره  بهش می‌گن زاهدان

هروقت خواستم بهم تجاوز کنن شب می‌رم اونجا.

مثل یه مرد میرم همه ظرفتا و می‌شورم

منت قصابم نمی‌کشم

 

زنگ زدم 137 به یارو می‌گم یکی بفرستین بیاد این هفت هشتا بچه و از تو خیابون جمع کنه ببره شب یه جا بخوابن

باورش نمی‌شد این وقت شب تو خیابون باشن، می‌گفت 1 و بیست دقیقه اخه دارن از کی  گدایی می‌کنن.

من داشتم نیگاشون می‌کردم و باورم نمی‌شد از اون بنده خدا چه انتظاریه که باورش بشه

به اندازه تمام خستگیای  جان کافی  خسته م

 

حقیقتش من هنوز سر این کنسرت ناظری و علیزاده دارم می سوزم که کسی من و نبرد

بدترش می دونی چه ؟  اگه برنامه عرق خوری بزارم همه پایه هستن

حتی اون دوستم که همدان سربازه هم پامیشه می اد

 

اون پیره مرده که نشون داد

قیافه‌اش خیلی خسته بود ، ناراحت بود ، انقد بد گریه کرد  اصلا ادم و از زندگیش پشیمون کرد

 

جند وقته مچ دستم درد گرفته
الان دیگه به سختی می تونم موس و تکون بدم
فک کنم یه چند وقتی باید استعلاجی بگیرم
یحتمل مامانم بفهمه جرم می ده

 

فحش ممنوع.

 

این دسته‌ دو فروشیای انقلاب هم بی انصاف شدن

رفتم چندتا کتاب بگیرم افسرده شدم  گفتم گورباباشون برگشتم

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
اکتبر 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 29,537 hits
Advertisements