You are currently browsing the category archive for the ‘ثبت احوال’ category.

چهارده، پونزده سال پیش، تو یکی از این برنامه‌های ظهر تلویزیون یه غذایی یاد دادن، اینطوری بود که رو نون تست سس سفید میمالی بعد پیاز خام حلقه‌ای میزاری روش با تن ماهی سرد، بعد همین، یه ساندویچ تن ماهی و پیاز.

تا الان دونفر می‌شناسم که اون برنامه دیدن و اینطوری از ساندویچ تن ماهی خوششون اومده، یکیش من، اون یکی دیگه هم بابای نازنین.

Advertisements

مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، و مَن وَجَدنی عَرَفَنی، و مَن عَرَفَنی احَبّنی و مَن احَبّنی عَشَقَنی‏، و مَن عَشَقَنی‏ عَشَقْتُهُ، و مَن عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، و من قَتَلْتُهُ فَعَلَی دِیتُهُ، و مَن علی دیتُه فانا دِیتُه.

چه فرق می کرد زندانی در چشم انداز باشد یا دانشگاهی؟

اگر  که رویا تنها احتلامی بود با زیگوشانه

تشنج پوستم را که می شنوم، سوزن سوزن که می شود کف پا،

علامت این است که چیزی خراب می شود

دمی که یک کلمه هم زیادی  ست،

درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار،

سایه ی دستی است که می پندارد دنیا را باید از چیزهایی پاک کرد

چنگیز جبیبیان گوش می‌دم، خب مسلم هستش که مثل قبل نیست ولی خب نامجو راست می‌گفت ما یه زمانی یه تجربه‌ای داشتیم با یه سری اهنگ‌ها، بعد الان که هزار سال ازش گذشته دلت می‌خواد با شنیدن صدای خواننده برگردی به همون یاد و خاطره ولی اینو قبول نمی‌کنی که خودت تغییر کردی خب اون خواننده بدبخت هم تغییر کرده نمی‌شه دیگه آقا جان، نمیشه، حالا از اونطرف مثلا چارتار، هزارسال پیش از اینکه البوم بدن چنتا تک اهنگ داشتن خب خوب بود، الان که نیگا می‌کنی همش همونن، اقا هی دارن تکرار می‌کنن بس کنین دیگه، بکشین بیرون، خسته نمی‌شین؟ برگردیم به چنگیز حبیبیان، با این سن، با اون گذشته، داره می‌خونه: توی قلب من اشوبه، چرا فکر میکنی خوبم؟ منم شبها که با گریه به قلبم مشت می کوبم. حالا از یه طرف دیگه ساسی مانکن با یه چهش رو به جلوش تو این سالها با قافیه بازی خفنش پشمای مخاطب رو فر می‌ده و می‌فرماید: نگران من شدی، چه عجب، ما که اب از سرمون گذشت، یه وجب. و انقدر رو این موضوع تاکید دارد که اسم اهنگش هم چه عجب گذاشته و اینکه خب پالت به جز اون دوتا بقیه‌اش فقط واسه اداس، هیچی ازش در نمیاد اقا جان و هربار که به احترام اون دوتا اهنگ خوبشون دانلودشون میکنی حتی نمی‌تونی تا اخر گوش بدی، اما چیزی که اصلا بهش توجه نمی‌شه حامد زمانی خایه مال نظام هستش که یه دلارام خونده که خب واقعا ارزش گوش دادن داره بجاش محمد معتمدی کسخل با اون صدای خفن حتی نمی‌تونه یه حافظ و سعدی باز کنه از روش بخونه بجای این کسشرا، می‌رسیم به دنگ شو که فقط به احترام اون دوتا البوم اولش دانلود میشه و بلافاصله پاک می‌شه، چرا؟ چون همون هزار سال پیش تو کنسرتش سرکار خانم رهنما بلند شد و درخواست اهنگ کرد و همون لحظه گفتم کیرتوش راه رو اشتباه انتخاب کردم ولی بچای اون اشتباه عزیز دلم اینجوری شروع می‌کنه: تو نه خوابی نه خیالی، نه تمنای محالی، نه ز دیروز و نه فردا، نه ز افسانه نه رویا، بله کسی نیست جز علی‌رضا قربانی، اه که اواره جنون با من دیوانه چه کرد.

درد اونجاس که پولش هم میخوای بدی، ولی کسی نیست و نمیاد باهات کنسرت.

باید تو برنامه‌های آتی دادن به علی‌رضا قربانی هم اضافه کنم.

 

باسمه ‌الحکیم

بانو حمیرا یه جا هست میخونن: یکی داره میخنده به روزگاری که وفا نداره. تبیین مدل تعالی انسانی و ارمان‌شهرُ  میشه از همینجا شروع کرد.

ابولفضل کاسب هستش، هر وقت کم میارم یا فکر و خیال میاد سراغم میرم پیشش، مامانم میگه به ابولفضل بگو عمو، هر مشورتی داری برو با عموت.وقتی بهش میگم نمیخوام برم سرکار، چهارتا عدد میزنه تو ماشین حساب میگه کم کم انقد ضرر میکنی، بهش میگم پنجاه درصد هم میخوان حقوق اضافه کنن که بمونم، میزنه تو سرم که خاک تو سرت، حق ماموریت هم بگو، رو سنگ پول بزاری نرم میشه ، مسخره بازیو بزار کنار.

دوست عزیز و صمیمی(ترین) و زیبارویم که صبحا وقتی از خواب بیدار میشه اولین کارش روشن کردن قهوه جوش و لپ تاپش هست و جدیدا لاک خدا تومنیش (که با افزایش قیمت دلار خدا تومن‌تر شده) ناخوناشو خراب کرده بر این عقیده هست که گورباباشون، گور بابا پول، با این رفتارشون، ادم نیستن، لیاقت ندارن، بیشتر از این که در بیاری باید خرج اعصاب و روانت بکنی.

خواهر حقوقدانم میگه گورباباشون، پول و بگیر و بمون نهایتا درستُ یه ترم دیرتر تموم کن .

خواهر مشاور و تهیه‌کننده‌ی در استانه بیکاریم میگه گورباباشون، ول کن بشین درستُ تموم کن.

داداش دیوثم گه خورده بخواد چیزی بگه، اصلا بهش نگفتم که بخواد چیزی بگه.مرتیکه روانی.

مامانم که خیلی وقت پیش موضع خودشُ با گفتم جمله «اگه خسته میشی نمی‌خواد بری سرکار»  اعلام کرده.

بابام هم با این سن هنوز داره میره سر کار، اونم کجا؟ جایی که شاید یک روز هم نتونم اونجا کار کنم من، بعد از اون در مورد کار نکردن بپرسم؟

خودم هیچ، خودم بگا، این همه گه خوردنم در مورد رفتن، ول کردن، گذشتن، فقط از اونی که نباید میگذشتیم، گذشتیم، این همه گذاشتن و گذشتن همش هیچ، همش ادا، همش ادا.

 

اگه صدای فیلم عروسیُ حذف نکنن، داماد در جواب تبریک و ارزوهای خوبی که براش کردم  یه گه نخور جاکش خالی گفت و رفت که خب این خوب نیست برا اینده ثبت بشه.

 

 

پدیده‌های تصادفی، جدای اینکه حال این چند هفته امون به روضه علی اصغر گفته برو ما هستیم، جدای اینکه این هجوم افکار شبه امتحانی و کلی چیزای دیگه ، ادمیه دیگه ، یه موقه های یه چیزایی که با هم اتفاق میوفته، میگم که ادمیه دیگه، دانی که ، مثلا داری میخونی «از زیر ِ سینه تا مچ ِ پاهایش گچ گرفته شده، زجه می‏زند. مادرش باید با سشوار گچ ِ بدنش را خشک کند. هم‎زمان برایش لالایی می‎خواند. بچه اما آرام نمی‏گیرد، گریه می‏کند؛ دهانش خشک شده «از اونور میخونه » ترسم پریشان کند بسی،حال هرکسی، چشم نرگست، مستانه مستانه» ادمیه دیگه این دوتا باید همزمان از دو جایی که فکرشم نمیکنی بیاد ، ادمیه دیگه پقی میزنه، همین گفتم پقی، اولین باریه که استفاده کردم تو عمر نکبتبار بیست و چند ساله، ذهن ادمیه دیگه، دانی که، همین ذهن که ادمُ از پا میندازه.

 

و حال آنكه اين وظيفه اوليه ما و انقلاب اسلامى ماست كه در سراسر جهان صدا زنيم كه اى خواب رفتگان! اى غفلتزدگان! بيدار شويد و به اطراف خود نگاه كنيد كه در كنار لانه هاى گرگ منزل گرفته ايد. برخيزيد كه اينجا جاى خواب نيست! و نيز فرياد كشيم سريعا قيام كنيد كه جهان ايمن از صياد نيست!

 

 

 

همین !

کلا تو این چند وقتی که وبلاگ دارم یه سری کارا و اصلا نکردم، پست وبلاگ پاک کنم، کامنتا و تائیدی یا چمیدونم اصلاعات کسی که کامنت میزاره باید کامل باشه و این صوبتا ، پست خصوصی، کامنتارو بستن و اینکارا و کلا نکردم، نشون به اون نشون که امروز که میخواستم کامنتارو ببندم حتی بلد نبودم چطوری باید بست، البته اینایی که گفتم تا قبل از امسال بود، امسال ارشیو قدیمُ رمز گذاشتم، یه پست نوشتم و پاکش کردم ، امروزم که کامنتا، عجب سال عجیبیه امسال، الانم از سر ناچاری اینجام، پسوردم یادم رفته بود، مغرم نمیکشید که ریست کنم پسوردشُ. تنها کاری که رو دوشتم بود بعد 4 سال به سر انجام رسید، تو این 4 سال کلا تو وقت اضافه بودم، بازی تموم شده بود، فقط منتظر صوت پایان بودم، این ماجرای دوستم که تنها کاری بود یهو مهم و سرنوشت ساز شد، امشب باز اومد دم خونمون، 4 شنبه مراسم عقد دارن ، یکشنبه باید بریم کت شلوار بگیره ، چک لیست نهاییُ درست کرده، مسئولیت ارازل و اوباش هم با منه، کتبا بابد ابلاغ کنم بهشون که 4 شنبه عرق و علف و سیگار تعطیل. باز خدارو شکر اخر شب مست و چت جمع کردن از تو خیابون نداریم. اینم به نوعی، باباش کونیمون کرد تا قبول کنه. قبول کرد ولی . حالا یه رفیق چند ساله داریم که قراره بره سر زندگیش، دروغ چرا تو کل زندگیم 4 تا دوست صمیمی داشتم که با 2 تاشون خیلی صمیمیترم. این یکی از اون 2 تاس. ما تو هنرستان مکانیک ب بودیم من و اون سه تای دیگه. این مکانیک آ بود. روز اول ثبت نام دانشگاه  منو شناخت و اومد باهام سلام علیک و این صحبتا ، من حتی نمیشناختمش، این شد شروع این 6 سال.اون 3 تای دیگه هم از ترمای بعد اومدن همون دانشگاه. کلا کاردانی و با هم گذروندیم و تا الان با هم هستیم. جز اینا هیچکسیُ ندارم . اینا مهم نیستا ، ناراحت نیستم از این که داره به چیزی که میخواد میرسه، از اینم ناراحت نیستم احتمالا تنهاتر اونی که هستم میشم،حتی از اینکه دیگه بهش نمیشه فحش داد هم ناراحت نیستم ، موضوع سر اون وقت اضافه‌اس. الان حس اون ادمی و دارم که دیگه همه کاراشُ انجام داده، باری رو دوشش نیس، بعد از اون اخر دنیا انصافا الان وقتش شده که صوت پایانُ بزنن.

 

طوسی از قرمز رنگ گرفته تو ماشین لباسشویی، رنگ شده صورتی چرک.

هیچی دیگه شورت صورتی نپوشیده بودیم که تو این سن که حالا میپوشیم.

 

تنهایی

صحبت در مورد اینده، برنامه ایندت چیه، چیکار میخوای بکنی، وحشتناکه، کشنده‌اس، حتی دیده شده بعضیا بگا رفتن بعدش.

 

عجب کار عبثی‌ست وب نویسی، سالی چند بار میرسی به این نتیجه، میرسی که به این که خب که چی؟ بنویسی خواهر بیست‌وچند سالت بلد نیست فندک روشن کنه؟ بنویسی خوشحالی که هنوز دهه هفتادیا دانشجو ارشد نیستن؟ تعریف کنی چهارشنبه شب فندکتُ بردن تو دستشویی،بیای با گاز روشن کنی موهات بسوزه فرداشم باید بری دانشگاه؟یا اینکه بعد هشت ماه کار کردن دیگه برات مهم نباشه به کیت کلاچ نگی گیت کلاج یا به ژاپن بگی جاپن،یا اینکه هی توضیح بدی به کسی که زرتشتیه نباید گفت حاجی ،اینا حج نمیرن ، اخرشم بگن اهان اینا ارمنی هستن، یا اینکه بشینن نصیحتت کنن که اگه میخوای از زندگیت لذت ببری زن خانه‌دار بگیر،حتما بعدشم ببرنت تایلند عشق و حال کنی دیگه ، یا اینکه بشینی چس ناله کنیُ  نشون بدی هنوز مثل یه پسر بچه فکر می‌کنی؟نشون بدی عقده داری؟از کمبود محبت رنج میبری؟ میخوای جلب توجه کنی؟ جلب توجه تو جایی که خونده نمیشه؟ این» که چی؟» اصلا از مخربترین سوالای بشرهستش که هنوز کسی نتونسته بهش جواب بده،اهان یکی هم چند ماه پیش بطور ناشناس اومده بود نوشته بود وقتی میاد اینجا و به گذشته‌اش فکر میکنه اصلا نمی‌تونه چند سال پیش خودشُ درک کنه که جا داره از همین تریبون بهش بگم کس‌ننت خیلی بیشعوری که اعصاب و روان ادم واسه چند ماه گائیدی.ما هی نجابت میکنیم هیچی نمیگیم پرروتر میشن.الانم بجا اینکه بشیم پروژه پنج‌شنبه و کامل کنم که باید تحویل بدم این چرت و پرتا و نوشتم و اون یه تیکه دادگاه اخر بنام‌ پدر ُ دیدم.بریم کارمونُ انجام بدیم تابعد که برگردیم یکیُ پیدا کنیم اوپن‌جی‌ال بلد باشه یکی دیگه هم پیدا کنیم مقاله برامون دانلود کنه.عجب کار عبثی‌ست دانشجو بودن،عجب روزگار بدرد نخوریه هستش وقتی پولدار نیستی.

استرس بهم وارد شده ،

قلبم تند میزنه،

بازم باید تصمیم بگیرم اونم تو یه روز.

کاشکی دیشب ریشامُ نمی‌زدم

پنجره باز کردم دور اتاق دارم راه میرم عرق میکنم

کسی هم نیست بریم پیشش.

لباسمَ گذاشتم با اب 80درجه بشوره یقه‌اش تمیز شه ، الان بعد 2 ساعت یادم افتاد پودر نریختم تو ماشین لباسشویی.

 

مرتیکه سخیف

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
اکتبر 2018
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 28,602 hits
Advertisements