You are currently browsing the category archive for the ‘اسطیصال’ category.

شش ماه دوم سال 96 را چگونه می‌گذرانید؟

Advertisements

چنگیز جبیبیان گوش می‌دم، خب مسلم هستش که مثل قبل نیست ولی خب نامجو راست می‌گفت ما یه زمانی یه تجربه‌ای داشتیم با یه سری اهنگ‌ها، بعد الان که هزار سال ازش گذشته دلت می‌خواد با شنیدن صدای خواننده برگردی به همون یاد و خاطره ولی اینو قبول نمی‌کنی که خودت تغییر کردی خب اون خواننده بدبخت هم تغییر کرده نمی‌شه دیگه آقا جان، نمیشه، حالا از اونطرف مثلا چارتار، هزارسال پیش از اینکه البوم بدن چنتا تک اهنگ داشتن خب خوب بود، الان که نیگا می‌کنی همش همونن، اقا هی دارن تکرار می‌کنن بس کنین دیگه، بکشین بیرون، خسته نمی‌شین؟ برگردیم به چنگیز حبیبیان، با این سن، با اون گذشته، داره می‌خونه: توی قلب من اشوبه، چرا فکر میکنی خوبم؟ منم شبها که با گریه به قلبم مشت می کوبم. حالا از یه طرف دیگه ساسی مانکن با یه چهش رو به جلوش تو این سالها با قافیه بازی خفنش پشمای مخاطب رو فر می‌ده و می‌فرماید: نگران من شدی، چه عجب، ما که اب از سرمون گذشت، یه وجب. و انقدر رو این موضوع تاکید دارد که اسم اهنگش هم چه عجب گذاشته و اینکه خب پالت به جز اون دوتا بقیه‌اش فقط واسه اداس، هیچی ازش در نمیاد اقا جان و هربار که به احترام اون دوتا اهنگ خوبشون دانلودشون میکنی حتی نمی‌تونی تا اخر گوش بدی، اما چیزی که اصلا بهش توجه نمی‌شه حامد زمانی خایه مال نظام هستش که یه دلارام خونده که خب واقعا ارزش گوش دادن داره بجاش محمد معتمدی کسخل با اون صدای خفن حتی نمی‌تونه یه حافظ و سعدی باز کنه از روش بخونه بجای این کسشرا، می‌رسیم به دنگ شو که فقط به احترام اون دوتا البوم اولش دانلود میشه و بلافاصله پاک می‌شه، چرا؟ چون همون هزار سال پیش تو کنسرتش سرکار خانم رهنما بلند شد و درخواست اهنگ کرد و همون لحظه گفتم کیرتوش راه رو اشتباه انتخاب کردم ولی بچای اون اشتباه عزیز دلم اینجوری شروع می‌کنه: تو نه خوابی نه خیالی، نه تمنای محالی، نه ز دیروز و نه فردا، نه ز افسانه نه رویا، بله کسی نیست جز علی‌رضا قربانی، اه که اواره جنون با من دیوانه چه کرد.

اگه بخوام از امید بازم بگم، اینجوری میشه توضیح داد که آدم از یه سوراخ شاید دوبار گزیده نشه، ولی امید اون سوراخی هستش که آدم ازش هزاربار گائیده میشه.

تو هر کجای دنیا مثل سگ باهات برخورد کنن، ناراحت میشی ولی خب انتظاری نیست ازشون، جمهوری اسلامی یه کاری با ادما کرده اصلا دیگه باور کردنی نیست رفتارها، تصمیم‌ها، برخوردها، خب جاکش تو هم مثل منی، چه فرقی داره که اینطوری می‌کنی.

 

پ.ن: اونی که پرچم ایران اتیش زد، من بودم.

سال سگ که برسه، تازه نه ماه دیگه مونده، دقیق اندازه یه زائیدن.

ساعت دو و ربع، ، نگران با من استاده سحر، صبح میخواهد از من، اگر شهر سقوط کرد، انرا دوباره فتح میکنیم، مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند.

بعد از داعش، قطعا روز ملی چاک سینه باور نمیکنم.

درماندگی

ابولفضل کاسب هستش، هر وقت کم میارم یا فکر و خیال میاد سراغم میرم پیشش، مامانم میگه به ابولفضل بگو عمو، هر مشورتی داری برو با عموت.وقتی بهش میگم نمیخوام برم سرکار، چهارتا عدد میزنه تو ماشین حساب میگه کم کم انقد ضرر میکنی، بهش میگم پنجاه درصد هم میخوان حقوق اضافه کنن که بمونم، میزنه تو سرم که خاک تو سرت، حق ماموریت هم بگو، رو سنگ پول بزاری نرم میشه ، مسخره بازیو بزار کنار.

دوست عزیز و صمیمی(ترین) و زیبارویم که صبحا وقتی از خواب بیدار میشه اولین کارش روشن کردن قهوه جوش و لپ تاپش هست و جدیدا لاک خدا تومنیش (که با افزایش قیمت دلار خدا تومن‌تر شده) ناخوناشو خراب کرده بر این عقیده هست که گورباباشون، گور بابا پول، با این رفتارشون، ادم نیستن، لیاقت ندارن، بیشتر از این که در بیاری باید خرج اعصاب و روانت بکنی.

خواهر حقوقدانم میگه گورباباشون، پول و بگیر و بمون نهایتا درستُ یه ترم دیرتر تموم کن .

خواهر مشاور و تهیه‌کننده‌ی در استانه بیکاریم میگه گورباباشون، ول کن بشین درستُ تموم کن.

داداش دیوثم گه خورده بخواد چیزی بگه، اصلا بهش نگفتم که بخواد چیزی بگه.مرتیکه روانی.

مامانم که خیلی وقت پیش موضع خودشُ با گفتم جمله «اگه خسته میشی نمی‌خواد بری سرکار»  اعلام کرده.

بابام هم با این سن هنوز داره میره سر کار، اونم کجا؟ جایی که شاید یک روز هم نتونم اونجا کار کنم من، بعد از اون در مورد کار نکردن بپرسم؟

خودم هیچ، خودم بگا، این همه گه خوردنم در مورد رفتن، ول کردن، گذشتن، فقط از اونی که نباید میگذشتیم، گذشتیم، این همه گذاشتن و گذشتن همش هیچ، همش ادا، همش ادا.

 

پدیده‌های تصادفی، جدای اینکه حال این چند هفته امون به روضه علی اصغر گفته برو ما هستیم، جدای اینکه این هجوم افکار شبه امتحانی و کلی چیزای دیگه ، ادمیه دیگه ، یه موقه های یه چیزایی که با هم اتفاق میوفته، میگم که ادمیه دیگه، دانی که ، مثلا داری میخونی «از زیر ِ سینه تا مچ ِ پاهایش گچ گرفته شده، زجه می‏زند. مادرش باید با سشوار گچ ِ بدنش را خشک کند. هم‎زمان برایش لالایی می‎خواند. بچه اما آرام نمی‏گیرد، گریه می‏کند؛ دهانش خشک شده «از اونور میخونه » ترسم پریشان کند بسی،حال هرکسی، چشم نرگست، مستانه مستانه» ادمیه دیگه این دوتا باید همزمان از دو جایی که فکرشم نمیکنی بیاد ، ادمیه دیگه پقی میزنه، همین گفتم پقی، اولین باریه که استفاده کردم تو عمر نکبتبار بیست و چند ساله، ذهن ادمیه دیگه، دانی که، همین ذهن که ادمُ از پا میندازه.

 

میخوام برگردم به مواضع امام .

 

هر وقت که به مردنم فکر کردم،به مراسمایی که شاید بگیرن،واسه هرکدومشون یه اهنگُ تو ذهنم در نظر دارم.وقتی گوش میدم اونا به ذهنم میان.میدونم که قرار نیست هیچ‌وقت پخش بشه برام، ولی خب اینطوری فکر میکنم دیگه، کاره دیگه‌ای بلد نیستم تو زندگیم به جز فکر و خیال و تصور کردن،شاید تنها تخصصم باشه،ولی توصیف کردنش یا توضیح دادنش برام سخترین و غیرممکنترین کارِ.حالا همه اینا و گفتم که به اینجا برسم که یه وقتایی میشه که این اهنگا کم کم میان تو پلی لیست و دوباره تکرار میشن و دوباره تکرار میشن و وقتی به خودت میای میبینی ای دل غافل،عجب روزگاری شده، بازم همه چی رو سرت هوار شده، بازم کلافه شدی،بهونه گیر شدی،کارای احمقانه به سرت میزنه،کم میاری ،جا میزنی، بدیش اینه که میدونی چه مرگته، میدونی هیچی قرار نیست بشه ،میدونی که دردت از کجاس، میدونی ولی نمیتونی کاری کنی،نمیتونی خودت و خالی کنی ،حتی نمیتونی بری داد بزنی،باید شب زود بخوابی که فردا 8 کلاس داری.همه اینا از اونجایی شروع شد که نتونستیم بگذریم اونایی که از ما گذشتن،حتی گذشت زمان هم کاری نکرد،کم نیست،راحت نیست .بریم ،بریم ریشمونُ بزنیم که فرایند ادم شدنمُ که از دیشب با زدن موهام شروع شد به پایان برسونم شاید فردا تو دانشگاه….

 

 

هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد ؟

 

استرس بهم وارد شده ،

قلبم تند میزنه،

بازم باید تصمیم بگیرم اونم تو یه روز.

کاشکی دیشب ریشامُ نمی‌زدم

پنجره باز کردم دور اتاق دارم راه میرم عرق میکنم

کسی هم نیست بریم پیشش.

الان کیسه اب‌گرم خواستن همون قدر احمقانه‌اس که به بابام بگم جنسیس کوپه بگیره برام.

 

ای فیلم داره  هم نفس  نشون میده.

اخرین باری که داشتم میدیدمش  وسطش خاموش کردم بلند شدم رفتم دویدم.

مثل سگ.

بپکی ای دل  وُ سرچ کردم ، رسیدم به وبلاگ خودم .

ازادگان قبل از اینکه برسی به خروجی تندگویان ، میرسی به یه جایی که داری به حال خودت گریه می‌کنی .

 

من کلا زندگیم مجلس عزاس، خودمم محتضرم .

کشش تسلیت گفتن ، دلداری دادن ، از گذشه شنیدن ندارم.

اخلاق گندیه ، باعث دلخوریه ولی نمی‌تونم.

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
آوریل 2018
ش ی د س چ پ ج
« مارس    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,862 hits
Advertisements