You are currently browsing the category archive for the ‘اسطیصال’ category.

سال سگ که برسه، تازه نه ماه دیگه مونده، دقیق اندازه یه زائیدن.

Advertisements

ساعت دو و ربع، ، نگران با من استاده سحر، صبح میخواهد از من، اگر شهر سقوط کرد، انرا دوباره فتح میکنیم، مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند.

بعد از داعش، قطعا روز ملی چاک سینه باور نمیکنم.

درماندگی

ابولفضل کاسب هستش، هر وقت کم میارم یا فکر و خیال میاد سراغم میرم پیشش، مامانم میگه به ابولفضل بگو عمو، هر مشورتی داری برو با عموت.وقتی بهش میگم نمیخوام برم سرکار، چهارتا عدد میزنه تو ماشین حساب میگه کم کم انقد ضرر میکنی، بهش میگم پنجاه درصد هم میخوان حقوق اضافه کنن که بمونم، میزنه تو سرم که خاک تو سرت، حق ماموریت هم بگو، رو سنگ پول بزاری نرم میشه ، مسخره بازیو بزار کنار.

دوست عزیز و صمیمی(ترین) و زیبارویم که صبحا وقتی از خواب بیدار میشه اولین کارش روشن کردن قهوه جوش و لپ تاپش هست و جدیدا لاک خدا تومنیش (که با افزایش قیمت دلار خدا تومن‌تر شده) ناخوناشو خراب کرده بر این عقیده هست که گورباباشون، گور بابا پول، با این رفتارشون، ادم نیستن، لیاقت ندارن، بیشتر از این که در بیاری باید خرج اعصاب و روانت بکنی.

خواهر حقوقدانم میگه گورباباشون، پول و بگیر و بمون نهایتا درستُ یه ترم دیرتر تموم کن .

خواهر مشاور و تهیه‌کننده‌ی در استانه بیکاریم میگه گورباباشون، ول کن بشین درستُ تموم کن.

داداش دیوثم گه خورده بخواد چیزی بگه، اصلا بهش نگفتم که بخواد چیزی بگه.مرتیکه روانی.

مامانم که خیلی وقت پیش موضع خودشُ با گفتم جمله «اگه خسته میشی نمی‌خواد بری سرکار»  اعلام کرده.

بابام هم با این سن هنوز داره میره سر کار، اونم کجا؟ جایی که شاید یک روز هم نتونم اونجا کار کنم من، بعد از اون در مورد کار نکردن بپرسم؟

خودم هیچ، خودم بگا، این همه گه خوردنم در مورد رفتن، ول کردن، گذشتن، فقط از اونی که نباید میگذشتیم، گذشتیم، این همه گذاشتن و گذشتن همش هیچ، همش ادا، همش ادا.

 

پدیده‌های تصادفی، جدای اینکه حال این چند هفته امون به روضه علی اصغر گفته برو ما هستیم، جدای اینکه این هجوم افکار شبه امتحانی و کلی چیزای دیگه ، ادمیه دیگه ، یه موقه های یه چیزایی که با هم اتفاق میوفته، میگم که ادمیه دیگه، دانی که ، مثلا داری میخونی «از زیر ِ سینه تا مچ ِ پاهایش گچ گرفته شده، زجه می‏زند. مادرش باید با سشوار گچ ِ بدنش را خشک کند. هم‎زمان برایش لالایی می‎خواند. بچه اما آرام نمی‏گیرد، گریه می‏کند؛ دهانش خشک شده «از اونور میخونه » ترسم پریشان کند بسی،حال هرکسی، چشم نرگست، مستانه مستانه» ادمیه دیگه این دوتا باید همزمان از دو جایی که فکرشم نمیکنی بیاد ، ادمیه دیگه پقی میزنه، همین گفتم پقی، اولین باریه که استفاده کردم تو عمر نکبتبار بیست و چند ساله، ذهن ادمیه دیگه، دانی که، همین ذهن که ادمُ از پا میندازه.

 

میخوام برگردم به مواضع امام .

 

هر وقت که به مردنم فکر کردم،به مراسمایی که شاید بگیرن،واسه هرکدومشون یه اهنگُ تو ذهنم در نظر دارم.وقتی گوش میدم اونا به ذهنم میان.میدونم که قرار نیست هیچ‌وقت پخش بشه برام، ولی خب اینطوری فکر میکنم دیگه، کاره دیگه‌ای بلد نیستم تو زندگیم به جز فکر و خیال و تصور کردن،شاید تنها تخصصم باشه،ولی توصیف کردنش یا توضیح دادنش برام سخترین و غیرممکنترین کارِ.حالا همه اینا و گفتم که به اینجا برسم که یه وقتایی میشه که این اهنگا کم کم میان تو پلی لیست و دوباره تکرار میشن و دوباره تکرار میشن و وقتی به خودت میای میبینی ای دل غافل،عجب روزگاری شده، بازم همه چی رو سرت هوار شده، بازم کلافه شدی،بهونه گیر شدی،کارای احمقانه به سرت میزنه،کم میاری ،جا میزنی، بدیش اینه که میدونی چه مرگته، میدونی هیچی قرار نیست بشه ،میدونی که دردت از کجاس، میدونی ولی نمیتونی کاری کنی،نمیتونی خودت و خالی کنی ،حتی نمیتونی بری داد بزنی،باید شب زود بخوابی که فردا 8 کلاس داری.همه اینا از اونجایی شروع شد که نتونستیم بگذریم اونایی که از ما گذشتن،حتی گذشت زمان هم کاری نکرد،کم نیست،راحت نیست .بریم ،بریم ریشمونُ بزنیم که فرایند ادم شدنمُ که از دیشب با زدن موهام شروع شد به پایان برسونم شاید فردا تو دانشگاه….

 

 

هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد ؟

 

استرس بهم وارد شده ،

قلبم تند میزنه،

بازم باید تصمیم بگیرم اونم تو یه روز.

کاشکی دیشب ریشامُ نمی‌زدم

پنجره باز کردم دور اتاق دارم راه میرم عرق میکنم

کسی هم نیست بریم پیشش.

الان کیسه اب‌گرم خواستن همون قدر احمقانه‌اس که به بابام بگم جنسیس کوپه بگیره برام.

 

ای فیلم داره  هم نفس  نشون میده.

اخرین باری که داشتم میدیدمش  وسطش خاموش کردم بلند شدم رفتم دویدم.

مثل سگ.

بپکی ای دل  وُ سرچ کردم ، رسیدم به وبلاگ خودم .

ازادگان قبل از اینکه برسی به خروجی تندگویان ، میرسی به یه جایی که داری به حال خودت گریه می‌کنی .

 

من کلا زندگیم مجلس عزاس، خودمم محتضرم .

کشش تسلیت گفتن ، دلداری دادن ، از گذشه شنیدن ندارم.

اخلاق گندیه ، باعث دلخوریه ولی نمی‌تونم.

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ

دیشب در مورد خرگوشی حرف می‌زد که خیلی حالش خوب بوده ولی صبح الکی افتاده مرده  ،

می‌پرسید اخه چرا ؟

از طبیعی‌ترین ، واقعی‌ترین ‌، با احساس‌ترین شنیده های زندگیم

تن صداش ، تغییر کردنش ،هنوز تو گوشمه

 

 

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
سپتامبر 2017
ش ی د س چ پ ج
« اوت    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,175 hits