You are currently browsing the category archive for the ‘از تو می‌پرسند’ category.

از خدمت ننوشتم تاحالا، اگرم بوده تک و توک بوده، سیزده چهارده ماه ازش گذشته، بهش که نگاه میکنی، باورت نمیشه چقدر تغییرت داده، چی بودی، چی شدی، بهتر و بدتر نیست،  از یه زندگی میکشه بیرون، پرتت میکنه تو اجباری و اینکه یه چیزایی نشونت میده، میزاره فکر کنی، میزاره ساعت ها به همه چی فکر کنی، صبح انقد زود بیدارت کرده و هیچ برنامه ای برات نداره و تو مجبوری تمام روز فکر کنی، به همه چی فکر کنی، تو عید لای شکوفه های درختا راه بری و هیچ کاری نداشته باشی، بهار و حس کنی ، تو تابستون تمام روزای تابستون حس کنی،لای درختا گشتن و لذت میوه کال خوردن، لذت گاییده شدن با زیتون کال خوردن، لذت هر چیزی که میتونی فکر کنی بهش، لای پاییز درختا صبحا راه بری و همش فکر کنی، همین که فکر میکنی ، همین لذت فکر کردن، لذت اینکه این مغز میتونیه به چیزای دیگه ای هم فکر کنه، می تونه لذت ببره، میتونه از چیزای بخود لذت ببره، میتونه دوباره ببینه، سرمای زمستون به تن ببینی و راه بری و فکر کنی، فکر ادم تموم میشه، ولی فکر ادم تمومی نداره ، بعد یهو تفت کنه برگردونتت به زندگی جدید، این همه فکر، فکر، فکر، بعد پس چی شد، چی میخواد بشه، تو کجایی، اینجا کجاس؟ طبس کجاس؟ کجا قراره باشی؟ چجوری باشی؟ اصلا باور کردنی نیست چی سر ادمی میاد، رو ادرار خودمونم کنترل نداریم، خب سوال پیش میاد دیگه، استرس میاد سراغت، این همه میتونی ازاد باشی و هیچ کاری تو سرت نیست، احساس میکنی همه چیز دنیا رو دیدی، همه چیزی که لازمت بوده شده، میدونی، ولی سرگردونی، این استرس داره، همه چیزی که فکر میکردی داری ولی حریف زندگی نمیشی، حریف کارات نمیشی، کارات رو هم میوفته، درگیر چیزای واقعی زندگی میشی که همیشه ازش فرار میکردی یا کسای دیگه درستش میکردن، ولی الان فقط خودتی و خودت، و اینکه نمیتونی یعنی اینکه واقعا یه جای کارت میلنگه، هنوز خودت پیدا نکردی، خود مستقلت پیدا نشده، استقلال واقعی، و اینکه ادمی به جایی میرسه که وضع فکری کسشر خودش مینویسه و شاید فکر میکنه که این راه فراری از این وضع میتونه باشه، تلاشم دارم میکنم، سی سالگی کسشر خود را اینگونه میگذرانیم.

روز بارونی، با این مه خفن، بعد 5 ساعت کلاس عقیدتی می‌رسی دفتر، توئیتر باز می‌کنی می‌بینی ملت دراوردن باز، بخدا هوا به این خفنی دراوردن داره؟

من هنوز نفهمیدم 89 تا 92 چی شد که همه رفتن.

باید بگردم همه کارشناسارو پیدا کنم تو لینکدین، یعنی همه مدیر و رئیس و خفن، فقط منم که یه کارشناس فنی دون پایه ام؟

سال سگ که برسه، تازه نه ماه دیگه مونده، دقیق اندازه یه زائیدن.

برای ثبت در جریده عالم می‌گم، از بهترین ابگوشت‌های دنیارو امشب خوردم، هزار الله اکبر.

 

یه قانون جدیدی هم پیدا شده به اسم بقای لوبیاپلو. ما از پنج شنبه تا الان تو هر وعده غذایی یه بشقاب لوبیاپلو داشتیم، تمومی هم نداره.

 

بهم میگه هرکجای دنیا که بودی الان بهترین کار و درامد و داشتی ولی اینجا چی.

واسش توضیح میدم که هیچ گهی نیستم،چیز غول هم نشکوندم که ؛ لیسانس چسکی ازاد هم که ارزشی نداره ، اصلا فک میکنی من کیم؟

بعد اقا برگشته به من میگه نمیدونم تو چرا از اخوندا دفاع میکنی  در اخر هم جون بچه‌اشَ قسم خورد که بهترین حقوق و مزایا میدن به امثال من.

عجب گرفتاری شدیم از دست این مردم، گائیدن مارو، انگار خودم گاوم دلم نمیخواد .

 

 

عکس دونفره .

 

حالا میخونه نداشتنش به کنار ، چرا پایتخت یه کشور نباید یه ساندویچی شبانه‌روزی داشته باشه ؟

 

کیک ُ با قاشق می‌خورن یا چنگال؟

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
ژوئیه 2020
ش ی د س چ پ ج
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 30,574 hits