مامانمو بردم خونه داداشش یه ساعت بشینه حالش جا بیاد، کل رفت و برگشت دعوا کردم و غر زدم، تو پارکینگ از ماشین پیاده شدم یه لحظه خودم احساس کردم که دیگه الان سکته میکنم، تا این پیرزن پیرمردو نکشیم ول کن نیستیم، آقا نمیشه که اینارو عوض کرد تو ول کن برو نره خر، بس کن دیگه.

Advertisements