You are currently browsing the monthly archive for مه 2015.

علی دیشب رفته خواستگاری فری، خواستگاری که نه، بله برون.

یه کلیپ باباکرم دیدم، تو انتخاب لباس واسه زنا قطعا توجیه نبودن که موضوع اهنگ چیه.

 

مثل کبک سرمُ کردم زیر برف. هنوز تو دنیای من مثلا موش بشو و جوجو شو و این چیزا مسخره اس و پیش خودم میخندم بهش. من حتی تو مخیله‌ام خطور نمیکرد یه روزیُ ببینم که واسه اعضا و جوارح هم اسم بزارن و تو جمع به هم بگن. کاش برمیگشتیم به مواضع امام.

 

فردا میرن هتل با نماینده‌ها، اونوقت من باید برم شهرک تن فروشی کنم تا مجوز بگیرم.

 

یه داستانی هم هست، داستان پسر عمه‌ام و حضور سی و چند ساله‌اش تو زندگیمون و اینکه هیچ کس متوجه نشد. اینم احتمالا هیچ وقت نخواهم گفت، مثل همون داستان سیب شناسی.

 

صب ساعت یازده اینا تو شهرک یهو بلندگوها وصل شد اهنگ زدن بعد یارو گفت شنودگان عزیز خرمشهر آزاد شد و یه بعدش الله و اکبر اصلا یهو یه جوی راه افتاد احساساتمون داشت میپاچید بیرون، حتی سمت خانم کشاورز هم رفتم که بغلش کنم ولی خب یارو سرگرد هستش میداد از فلان جامون تو میدون صبحگاه اویزونمون کنن، هیچی دیگه بازم مجبور شدیم احساساتمونُ کنترل کنیم و بروز ندیم.

احساس کردم دارم یه لاس ریزی میزنم، نمیدونم، حتی لاس زدن هم یادم رفته، پناه می‌بریم بر خدا از شر . . .

اینی که یکی پیدا شده و انقدر صمیمی شده و شناخت داشته باشه ازت که از رو مدل صحبت کردنت بفهمه چیکار کردی و چیزیُ نتونی ازش مخفی کنی ترس داره.

جالبیش اینه که همون روز که به پالت میگی شاش خالی باید از دوتا اهنگاش خوشت بیاد و هزاربار گوش کنی تا شاید از سرت بیوفتن.

 

نصفه شبی شماره باباش بعد صدها هزار سال یادت نیاد

مرگ بر موازی نویسی.

چشممون به دَر خشک شده کسی نـیومده ملاقات… انصافانست ؟

 

انقدر همه هار شدن ادم جرات نداره به پالت بگه شاش خالی. بعد از طرح موفقیت آمیز ریشه‌کن کردن فلج اطفال، باید از تجربه‌اش استفاده کرد دوباره پاشن دم در خونه‌ها قطره ضد هاری بریزن دهن مردم.

 

باسمه ‌الحکیم

بانو حمیرا یه جا هست میخونن: یکی داره میخنده به روزگاری که وفا نداره. تبیین مدل تعالی انسانی و ارمان‌شهرُ  میشه از همینجا شروع کرد.

همین که بلاگفا دو هفته‌اس اینطوری بگا رفته، باور کنین از اه و نفرینای ما بوده، تف به قبر شیرازی یا هر دیوث دیگه‌ای که صاحابش هست.

 

در اثبات این موضوع میشه گفت که با من به هیچ کسی خوش نمیگذره.

داری واسه خودت فکر و خیال میکنی، از همونایی که میدونی هیچ وقت انجامش نمیدی، ولی خب داری واسه خودت فکر میکنی، فکر میکنی اگه ماشین گرفتی با ماشین خودت فلان جا بری و فلان کار و انجام بدی و درست در همون لحظه بگی نه بابا فلان جا رفتن و فلان کار و انجام دادن با این ماشین حال نمیده و با ماشینی که دویست برابر پولش بیشتر حال میده. مشکل دقیقا همینجاس. همینه. بلد نیستی خوش بگذرونی، بلد نیستی خوش باشی، با همینی که هستی نمیتونی، حتی با چند پله بهتر شدن هم نمیتونی، پس قطعا با دویست برابر بهتر شدن هم نمیتونی خوش باشی. اینی که همیشه بهترین‌ها رو بخوای اصلا بد نیست، شرط اینه که با همینی که هستی، با همینی که داری خوب باشی، بعد بهترشُ بخوای.

حالا شاید اینجا جاش نباشه ولی اینایی که دامن پاشون میکنن بدون در نظر گرفتن بقیه محتواشون در حد بالایی سکسی هستن.

 

اون یارو بود داستان علی گندابی تعریف میکرد، صب یادش افتادم، خودش که نه، مادرش.

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
مه 2015
ش ی د س چ پ ج
« آوریل   ژوئن »
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 26,848 hits