مدیرعاملمون ( بامزی) زنگ زده حال و احوال و چه خبر، در جواب ایشالا پدر بشی و پدربزرگ ، بهش میگم خدانکنه، میگه خدا که نمیکنه خودت باید دست بکار شی.

من دیگه حرفی ندارم و

Advertisements