فرض کن با لرز تمرگیدی یه گوشه، مختاباد داره ور ور میکنه، خواب میبره، از گرما خیس عرق بیدار میشی، هنوز داره مختاباد میخونه . قشنگ مرزهای درماندگی و استیصال رو . . . .

Advertisements