پدیده‌های تصادفی، جدای اینکه حال این چند هفته امون به روضه علی اصغر گفته برو ما هستیم، جدای اینکه این هجوم افکار شبه امتحانی و کلی چیزای دیگه ، ادمیه دیگه ، یه موقه های یه چیزایی که با هم اتفاق میوفته، میگم که ادمیه دیگه، دانی که ، مثلا داری میخونی «از زیر ِ سینه تا مچ ِ پاهایش گچ گرفته شده، زجه می‏زند. مادرش باید با سشوار گچ ِ بدنش را خشک کند. هم‎زمان برایش لالایی می‎خواند. بچه اما آرام نمی‏گیرد، گریه می‏کند؛ دهانش خشک شده «از اونور میخونه » ترسم پریشان کند بسی،حال هرکسی، چشم نرگست، مستانه مستانه» ادمیه دیگه این دوتا باید همزمان از دو جایی که فکرشم نمیکنی بیاد ، ادمیه دیگه پقی میزنه، همین گفتم پقی، اولین باریه که استفاده کردم تو عمر نکبتبار بیست و چند ساله، ذهن ادمیه دیگه، دانی که، همین ذهن که ادمُ از پا میندازه.

 

Advertisements