You are currently browsing the monthly archive for ژانویه 2014.

ادمی که میاد مهمونی، هر کی که بوده، هرچی که بوده، سر سفره که میشینه باید مثل مرد غذا بخوره، با اشتها، رژیم یا هر کوفته دیگه واسه خونه خودته، اونوقت میزبان به نسبت مهمون کمتر بخوره، حالا مهموk پفیوزتون دوبرابر شما باشه با دو متر شیکم سر سفره بشینه قد گربه بخوره تو چشای شما هم نیگا کنه، غذا از گلوتون پائین میره ؟  حیف اون دختر عموم که دادن به توی دیوس، ولله قسم خدا قهرش میگیره سر سفره مهمون باشی و ادا تنگارو در بیاری، عذاب میفرسته، روزیُ کم میکنه، تف به قبرت که چارتا اصول دینتم نمیدونی. حالا پفیوزا پا نمیشن برن ما بریم مثل ادم غذامونُ بخوریم.

 

Advertisements

I closed some doors to feel safe.
but problem is, with every passing year you close more doors.
and eventually you wonder if you can let anyone come inside again?

The Mentalist-season 6 episode 3

Written by Famil Dour

اقا یه کامنتی الان واسه یکی گذاشتیم، خودمون نشستیم به حال خودمون زار زدیم.

 

ما تقریبا یاد گرفتیم که چطوری بزنیم تو سر دلمون، فکر و خیالای الکیُ چطوری از سرمون بیرون کنیم، بذر امید به این راحتیا تو دل ما کاشته نمیشه، اهک ریختیم ، روشم سیمان کردیم، بله اقا جان، مرد این بار گران نیست، دل مسکین ما.

 

مسوز اینچنین گرم در خود، مسوز

مپیچ اینچنین تلخ بر خود، مپیچ

که گر دست بیداد تقدیر کور

تو را می‌دواند به دنبال باد

مرا می‌دواند به دنبال هیچ

حریق خزان گذاشتیم، به هیرو اونودا نیگا میکنیم، تسلیم نشد، مرد تسلیم نمیشه.

بی شوخی قبر بابای کنترل مدرن، پاشیم بریم سوریه.

فقط افتخاری سهراب سپهری نخونده بود که خوند، یکی پیدا نشد بهش بگه مرد، حرمت اون سیبیلتُ نیگر دار، هرچی پیرتر میشن مغزا پوکتر؟

از اون وقتاس که یهویی دوباره دورت خالیتر شه، هنوز مریضم.

یه موقع هم تو میکشی که رفیقت نکشه.

 

فرض کن با لرز تمرگیدی یه گوشه، مختاباد داره ور ور میکنه، خواب میبره، از گرما خیس عرق بیدار میشی، هنوز داره مختاباد میخونه . قشنگ مرزهای درماندگی و استیصال رو . . . .

میریم که داشته باشیم سیزده روز اینده رو با چسناله های علمی و زیبا پیرامون کنترل مدرن و سیستم های کنترلی و روزگار.

جوان اول اسایشگاه بود. رفت.

ما از اون اولشم هیچ پخی نبودیم، همین گهی بودیم که الان هستیم.

 

«ما مظلومين هميشه تاريخ، محرومان و پابرهنگانيم. ما غير از خدا كسى را نداريم. و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم بر نمى داريم. »

شما در نظر بگیر، این میشه هدف، میشه انگیزه، میشه محرک، میشه امید، یه همچین چیزی بگه ادم ول کنه برسه لبنانی سوریه‌ایی جایی بجنگه تا بمیره. حالا ما چی ؟ با هزار کونده بازی مقاومتُ به ولتاژ تبدیل کنیم که فاصله جابجایی قبر پدر بی پدر علمُ بدست بیاریم که قابش کنیم بزنیم به دیوار. اون موقه که محمود تو تلویزیون گفت من شمارو دوست دارم، این همه تغییر موضع ؟، برگردین به مواضع امام، هیچکدوممون نفهمیدیم چی میگه، خدا ببخشه مارو از این غفلتی که کردیم.

 

ولله قسم ربطی به امتحان فردا نداره.

 

اصلا مگه قرار نبود تو فیسبوک دخترا بریزن ادد کنن ادمُ ؟ مال ما خار داشت؟ همش وعده، همش وعید، بس کنید دیگه با این اینده خوش رنگ و لعابتون. بس کنید.

دیشب بعد سالها مثل اقاها رو تخت خوابیدم بالش هم زیر سرم گذاشتم حتی. هنوز گلوم درد میکنه و خوب نشده، فک کنم تنم دیگه طاقت زمین سفتُ و سرما و یه پتو نداره. وقتی میگم نکنه دارم میمیرم نباید گفت خدا نکنه، بهم بر میخوره، به روتون نمیارم، ولی خب به سلامتی و ایشالا و اینا بشنوم بهتره برام، شما که نمیدونین چند ساله یارو هر وقت از خواب بیدار میشه ارزو چی کرده. مهم نیست. اصلا میدونستین تو اینستاگرام هم میشه پورن دید؟

 

پدیده‌های تصادفی، جدای اینکه حال این چند هفته امون به روضه علی اصغر گفته برو ما هستیم، جدای اینکه این هجوم افکار شبه امتحانی و کلی چیزای دیگه ، ادمیه دیگه ، یه موقه های یه چیزایی که با هم اتفاق میوفته، میگم که ادمیه دیگه، دانی که ، مثلا داری میخونی «از زیر ِ سینه تا مچ ِ پاهایش گچ گرفته شده، زجه می‏زند. مادرش باید با سشوار گچ ِ بدنش را خشک کند. هم‎زمان برایش لالایی می‎خواند. بچه اما آرام نمی‏گیرد، گریه می‏کند؛ دهانش خشک شده «از اونور میخونه » ترسم پریشان کند بسی،حال هرکسی، چشم نرگست، مستانه مستانه» ادمیه دیگه این دوتا باید همزمان از دو جایی که فکرشم نمیکنی بیاد ، ادمیه دیگه پقی میزنه، همین گفتم پقی، اولین باریه که استفاده کردم تو عمر نکبتبار بیست و چند ساله، ذهن ادمیه دیگه، دانی که، همین ذهن که ادمُ از پا میندازه.

 

یک ماه پیش مریض شدم، دوتا پنیسیلین زدم، حالا از کیفیت پائین پنیسیلینا و گولاخیه تزریقات چیه بگذریم، دیشب که نشستم سر درس و مشقم، جای امپوله درد گرفت، امان از این ایام ، امان.

 

شیر کاکائو نطلبیده هم مراد حساب میشه، غافل نشین ازش.

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
ژانویه 2014
ش ی د س چ پ ج
« دسامبر   فوریه »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,428 hits