دبستانی که بودم، روزایی که ورزش داشتیم لباس فرم نمیپوشیدیم و با لباس ورزشی میرفتیم مدرسه. دوم یا سوم دبستان که بودم یه گرم کن شلوار قرمز داشتم اونو میپوشیدم میرفتم مدرسه، اون سال محرم صبح روزی که ورزش داشتیم انقدری گریه کردم که قرمز نمیپوشم که تا الان یادم نرفته، مامان بابام هی اصرار که اقا بیخیال اصلا شمر غلط کرد که قرمز پوشیده، کی اخه به تو کار داره، ولی چیزی که تو ذهنم بود فک میکردم که همه بهم میگن شمر اگه قرمز بپوشم برم مدرسه. چند شب پیش میخواستم برم پیش به دوست که شاید بتونم هواسشُ پرت کنم و با این حال زازم بهش مثلا روحیه بدم، تو لباسام یه تیشرت تمیز پیدا کردم که زیر پیرهنم بپوشم، معیار انتخاب فقط تمیزی بود، نه رنگ ، نه هیچ چیز دیگه، داشتم از در میرفتم بیرون بهم گفتن این چیه پوشیدی، خجالت بکش، حرمت نیگر دار. جا خوردم،باورم نمیشد همچین چیزی ُ از همچین کسی بشنوم. نگو ای بابا زیر پیرهن ابی تیشرت قرمز پوشیدم، 11 شب تو تاریکی چطوری از روی پیرهن و سوئیشرت تیشرت من معلومه که حرمت بخواد شکسته شه اخه؟  اون موقه فقط گفتم ولمون کنین با این خرافاتتون. تنها چیزی که به ذهنم رسید خرافات بود. تو راه فک میکردم دیدم خرافات نیس، باور غلط درستتره، روزگارمون داره گائیده میشه با این باورهای دری وری و غلط. حالا بماند که با همون لباس اون شب تو لیست ده درصدی ادمای مهربانتر هم قرار گرفتم.

Advertisements