تو این سالا هر استاد پیر و پاتالی که مثلا سابقه کار تو صنعت و این چیزا داشته مارو میترسوند که اقا سرتون با کونتون بازی نکنه، پس فردا میرین تو کارخونه کارگرا میگیرن مسخره‌اتون میکنن، ما هم که خب منطقی برخورد میکردیم باهاشون و به تخممون میگرفتیم نصیحتای پدرانه و دلسوزانه‌اشون. حالا نشون به اون نشون که شنبه شب بلیط دارم که یکشنبه صب کارخونه باشم، تو یه شهر غریب، با زبون غریبتر. اقای مهندس از دفتر مرکزی تهران دارن میان بازدید و سر و سامون دادن به کارا. نشستم کار با کولیسُ میخونم، انگشتم نکنن اونجا شانس اوردم. در کل فرزندان از ما که گذشت روزگار ولی فکری به حال خودتون کنین.

Advertisements