You are currently browsing the monthly archive for اوت 2013.

دیگه خودمونُ که نمیخوایم گول بزنیم، من حتی نمیدونم تشریک مساعی یعنی چی، بعد میان بهم میگن که معدل 17 به بالا دکتری بدون کنکور هستش.

 

طوسی از قرمز رنگ گرفته تو ماشین لباسشویی، رنگ شده صورتی چرک.

هیچی دیگه شورت صورتی نپوشیده بودیم که تو این سن که حالا میپوشیم.

 

جمعه به یارو ایمیل زدم که کمکم کنه، جواب ایمیلش و گفته بود شنبه 11صب زنگ بزنُ شنبه شب دیدم، امروز بهش زنگ زدم گفت شب 8 تا 9 زنگ بزن، یادم رفت مثل احمقا 10 زنگ زدم بهش، بوق دوم ریجکت کرد. ابروم بگا رفت، یعنی احمقتر و احمقتر از خودم ندیدم.

 

ناچار تو دنیا نمونی صلوات.

 

یه البوم از ریدیو هد گوش میدم، قشنگ احساس تباه بودن و افسوس گذشته و یاد ایام به فنا رفته به ادم هجوم میاره، شهرام ناظری چش بود که خودمون و دادیم دست اینا؟

 

سگ گرفته قد الاغ، بعد میبندتش تو انبار، بعد این سگه هی میاد جلو دست و پا ادم نمیزاره کار کنیم، امروز اومدم خستگی و ناراحتی این چند روز سر سگه در بیارم، دلم براش سوخت، رفتم بالا گفتم بابات کم بود اینم بستی این پایین روزگار مارو بگاد؟ بهش بر خورد ولی به رو خودم نیاوردم، دیگه نمی‌شد سر کسی خالی نکنم. قشنگ داریم فنا میشیم.

 

یه اخونده الان داره بسم الله الرحمن الرحیمُ تفسیر میکنه، فک کنم بعد از نقد فیلم یکی مشغول به یکی از بیخودی ترین کارای دنیاس. خیلی راحت ، خیلی خوشحال، خیلی بی مشغله.

 

یکی تو شهر غریب گوزید، به رفیقش گفت زبون مارو نمی فهمن.

پ.ن1: از کتابی که به گفته یک خانم برای استادم خریدم.

پ.ن2: یاد سالن 6  ابراهیم نبوی افتادم.

هایده گوش میدادم، بابام اومد تو اتاق گفت خدا بیامرزتش، رفت.

صحنه خیلی تاثییر گذاری بود، حتی یه فیلم میتونه اینطوری شروع بشه.

 

این یکی دوماه از بس سوسک‌کش  و این چیزا زدم تو اون انبار بی‌صاحاب که الان ترس افتاده به جونم که نکنه به یه نسل جهش یافته از سوسک روبرو شم که به سوسک کش مقاوم هستن.

 

هیچکس حرف مارو جدی نگرفت، هیچکس نفهمید ما ناراحت شدیم از دستش، حتی به تخمشون هم نمیگیرن مارو، چه مجازی چه حقیقی، مهم نیست، بگذریم.

اولین پرونده زندگیشٌ گرفته، یه طلاق توافقی هلو.

بعد هروقت میخواد درموردشون حرف بزنه میگه : موکل احمقم.

بعد میگم هیچی دیگه سکوت میکنم.

 

ولیعصرُ که میای بالا پل همت کجاس؟ قبل پل چپ و راست خیابون یه پارک مانندی هست که پله میخوره و میره بالا اونورش میخوره به گاندی اونورشم به توانیر. بچه که بودیم یه موقه ها میوردمون اینجا، همیشه این سمت میشستیم که به توانیر میخورد، اونطرف نمیبردمون، اونطرف به چشمم همیشه دنج تر میومد و میاد، به هرحال ما سمت توانیر میشستیم و یه کمی بازی میکردیم و میرفتیم. امشب که دوستم اومد قدم زنان رسیدیم زیر پل خواست سمت توانیر بشینه براش تعریف کردم اونم گفت خب بریم اونور، سمت گاندی نشستیم، خوب بود برام، تقریبا هر شب میاد پیشم، حرف میزنیم که دنبال راه چاره براش باشیم، ولی بیشتر خودم خوشم اومده، ارامش داره واسه ادم، هرشب چند دقیقه پیاده‌روی، اطراف و ببینی، واقعا خیلی خوبه، کاش همیشگی بود.

 

دارم میرم با بابای دوستم حرف بزنم، یا جفتمون بیکار میشیم، یا براش زن میگیره.

 

بابام منُ بجای یه نفر دیگه فرستاده سر کلاس باز اموزی نمیدونم چی چی، فامیلی طرفُ اشتباه گفت، طرف 20سال از من بزرگتر ، بعد تو عکسی که از طرف داده بود یارو حتی یه تار مو تو سرش نبود، کلا ابرومونُ برد.

 

تنهایی

ادم یا دانشگاه ازاد نباید بره، اگه خواست بره پولشُ خودش نباید بده، اگه خواست بده، بگا میره.

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
اوت 2013
ش ی د س چ پ ج
« ژوئیه   سپتامبر »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 26,848 hits