You are currently browsing the monthly archive for ژوئیه 2013.

امروز ساعت یه ربع به چهار، اتوبان رسالت جلو پارک نشاط ، با اون گرما، با اون افتاب سوزان، وللاه قسم بارون اومد.

 

 

بابام ماشینُ برده کارواش، صبح دو سه دقیقه داشتم نیگاش میکردم، حاضرم قسم بخورم که رنگش عوش شده.

 

دو روز پیش برا اینکه یکیُ نیگا نکنم، با کلاه کاسکت زدم تو سر خودم، تا الان درد میکنه سرم، عجب خریتی کردم، نیگاش میکردم تا الان همه چی یادم رفته بودا.

 

سطح شوخیا و خندمون به جایی رسیده که موقع فاکتور نوشتن دست همدیگهُ خط بزنیم و با خودکار رو دست و صورت همدیگه خط خطی کنیم، نهایت نهایتش اینه که اب بریزیم رو هم و اب بازی کنیم.

 

شکست‌م

مصاحبه شغلی داشتن خیلی سکسیه.

 

بدبختیمون از اونجایی بیشتر شد که یه سری ادمایی که تو زندگیشون دوبار تایلند رفتن واسه ما شدن دنیا دیده و طرفدار حجاب اختیاری شدن.

 

 

صحبت در مورد اینده، برنامه ایندت چیه، چیکار میخوای بکنی، وحشتناکه، کشنده‌اس، حتی دیده شده بعضیا بگا رفتن بعدش.

 

کاش میشد به هرکی که میپرسه روزه میگیری فحش مادر داد.

 

شیش ساعت در روز میگم من خرم که اینجا موندم،دو ساعتشُ میگم اشکال نداره مجبورم، دوساعتشُ میگم تف به این زندگی، یک ساعتشُ میگم خفه شو،خفه شو، یک ساعتش هم میگم خاک بر سرم، بعدشم برمیگردم میام خونه و میخوابم تا فردا.

 

سر بسته بگم، روزگارم داره گائیده میشه.

 

وقتی بعضی از ادما میبینم، واقعا افسوس میخورم چرا رو پیشونیم خالکوبی نکردم: هرکیُ کردی، لازم نیست واسه من تعریف کنی، بخدا ناراحت نمیشم.

 

«لطفا در صورت امکان، بعد از دیدن ایمیل ،اطلاع دهید نسبت به دیده شدن ایمیل.»

 

از احمقانه‌ترین ایمیلهای تاریخ .گفتم قبل از اینکه استادم اینُ دست به دست بچرخونه و مسخرم کنه خودم شروع به مسخره کردن کنم و از مسخره شدن استقبال کنم. واقعا یادم نمیاد اونشب در چه حالی بودم که چنین چیزی واسه یارو نوشتم.

 

 

 

تزویر، ریا، درویی، دروغگویی، چاپلوسی، منفعت طلبی، کوفت، زهرمار، انقدری هست ادم تخم نمیکه نظرشُ بگه، نظرشم میگه بعد میگه نکنه فکر کنه من دارم فلان ، بعد توضیح میدی که منظورت چیه ، بعد فکر میکنی باز طرف همین فکر و خیال درموردت میکنه و فکر میکنه که این ان اقا چی فکر کرده در مورد خودش و فک میکنه خیلی ادم خوبیه و باز میخوای بگی یه وقت فک نکنی من ادم خوبیم که سکوت میکنی.تارک دنیا بودن این بلاُ سر ادم میاره، دیگه نمیتونی با ادما ارتباط بر قرار کنی،همش احساس اویزونی به طرف و هزار حس و فکر و خیال.مسخره اس

 

داشتم به شوخیه بودن رزومه خواستن ازم فکر میکردم،بیگاری؟ فوق تخصص کس موش چال کردن؟ به لوزر بودن،اصلا باید به لوزر بودن بیشتر توجه کنم، اصلا همین اواز گوش دادن موقه رانندگی خودش میتونه از مصادیق لوزر بودن باشه که بهش رو اوردم، بعد یهو ادم اوفتاد اون روزایی که تو ماشین رادیو گوش میدادم، کلا کشیدم بیرون. گودر هم که بسته شد، دیگه جایی نمونده، سنگرا یکی یکی دارن خراب میشن، قشنگ همون ماجرای برگردیم بچه‌ها به گه نشستیم شده، باید برگردیم، ولی راهی نمونده دست ما نیست. این همه هم دنبال یه جایگزین گشتیم ولی خب به چه درد میخوره؟ هیچی. قبلا هم گفته بودم ادمای جدید، چیزای جدید واقعا سختن، دیگه برام سخت شده تغییر، کم کم باید کوله‌ها بسته بشن، کم کم داره وقتش میرسه گویا.

 

ادمی که کسخل میشه لزومی نداره شاخ و دم در بیاره، می‌تونه موبایلُ بزاره جیب چپش، از جیب راستش ویبره حس کنه.

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
ژوئیه 2013
ش ی د س چ پ ج
« ژوئن   اوت »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 26,852 hits