You are currently browsing the monthly archive for مه 2013.

ولی جدا قبول کنیم که نقشای جدی جیم کری خیلی بیشتر بهش میاد تا دلقک بازی،شایدم تاثییر همین دلقک بازیاش باشه که وقتی نقش جدی ازش میبینیم واقعا جذبش می‌شیم.

 

Advertisements

شما میدونستین کسی که لواط میکنه ، فاعل باید کشته بشه ؟

 

داداشم فک کنم چت کرده،نشسته اینجا داره کل قانون مجازات اسلامیُ واسم توضیح میده.

 

یه مریضی دیگه‌ای هم که دارم اینه که تو وبلاگایی که با نویسنده‌اشون یه کمی اشنا میشم دیگه نمیتونم کامنت بزارم، وبلاگشُ برام جذابتر میشه ، ولی همش فک میکنم نه زشته کامنت بزارم کلا خیلی بیمار گونه رفتار میکنم.

 

فک کردین از اون ادمایی هستم که بیام بنویسم اولین امتحان چطور بود ؟ مثلا بگم 5 تا سوال داده بود هرکدوم 5 قسمت بعد فقط یه قسمتش مسئله بود ؟ بگم سوالا خوار مفهومی بودنُ اورده بودن رو نمودار؟  نه بابا ، من دیگه بزرگ شدم، ما خاک دانشگاهُ به توبره کشیده بودیم این امتحانا که چیزی نیست.

 

 

همین الان خبر رسید که فقط مسئله نمیده و سوال تشریحی هم قراره بده، بدبخت شدیم رفت.

ولی عجب هوایی شد،بارون گرفت؟ بو نمش که اومد .

واقعا میخواد از این کسکلکا امتحان بگیره ؟  شوخیه دیگه؟،بیایم قبول کنیم که واقعا شوخیه.

 

شما در نظر بگیر یه ناشر 4 سال پیش با یه سرمایه میاد یه کتابیُ چاپ میکنه ،حالا به هر دلیلی کتابشُ زود جمع می‌کنه از بازار.حالا بعد از 4سال دوباره کتابشُ پخش می‌کنه،این درسته که یه برچسب بزنه رو جلد وسه هزاروسیصد تومن ُ هشت هزار تومن بگیره؟  نمی‌دونم شاید هنوز خیلی دور از واقعیت باشم،هنوز خیلی چیزا ندونم ولی خب ته دلم از سیدمهدی شجاعی چنین انتظاری نداشتم.

 

روزگاری شده که برا اینکه باور کنن فیسبوک نداری باید قسم بخوری،باز پلاس نداشتن قابل باورتر هستش، در اخر هم باور نکنن و فکر کنن که نمی‌خوای بدی.

 

کاش یکی میومد در ما ایجاد علاقه ،انگیزه،امید می‌کرد می‌فرستادمون بریم سر درس و مشقمون.

 

کسی که فندک میپیچونه،دزد نیست ، شرف نداره ، بی‌ناموسِ ،انگلِ ،پفیوزِ ، اصلا سر سفره پدر مادر بزرگ نشده،شده بود که اینکارُ نمی‌کرد،اخه این چه کاریه ؟ بخدا خجالت داره.اصلا ما میریم کپمونُ بزاریم بمیریم صب باید بریم دنبال بدبختیامون.

 

 

اامروز که تو تاکسی بودم اولش به این فک میکردم کرایه نوبنیاد ونک چقد بود،انقد میگن کرایه‌ها گرون شده پس چرا هزاروهفتصد تومن واسه من خیلی گرون نیس،خب اینم همه از ونک میومدم نوبنیاد برم دانشگاه پس چرا یادم نمیاد بعد دیدم نه فک کنم خیلی کاسب شدم از بس هر روز قیمت جنساُ بردیم بالا دیگه به این چیزا گرونی نمیگیم بعد یهو صدا خنده‌ی جلف رادیو هواسم ُ پرت کرد ، دیدم واقعا اینا بی‌مزه هستن یعنی با هر معیاری که حساب کنی بی‌مزه هستن، خدا خدا میکردم که حداقل پیش خودشون ،تو دلشون فک نکنن که بامزه هستن،خودشونُ گول نزنن ،حداقل بگن کارمون اینجاد میکنه بی نمک باشیم که چشمم افتاد به جزوه فیزیک پیش بقل دستیم،حتما امتحان دانشگاه داشته،ضرب داخلی خارجی واسه فیزیک پیش بود دیگه؟ میخواستم بهش بگم بدبخت خر نشو الان جوونی برو انصراف بده ، برو شوهر کن برو سر زندگیت بدبخت نکن انصافا از حق نگذریم با اینکه چادری بود و چیزه زیادی معلوم نبود ولی خوب چیزی بود،حیف بود وقتشٌ تو دانشگاه هدر بده،که دیدم ای بابا چقدر همت رو پل مدرس خلوته،واقعا خوشحال شدم که انقد خلوت بود یعنی اصلا در هیچ جایی از مغزم نمی گنجید که ده دقیقه به هشت انقد خلوت باشه ، اونم کجا همت رو پل مدرس ولی باز خوشحالی طولی نکشید که یادم اومد من بدبخت باید برم سر کار،دیشب خیلی شیک دم در خونمون سوارم کردن،با کلی احترام ، حتی خودشون صندلی عقب نشسته بودن که من تا میام صندلی جلو بشینم،ولی الان چی ؟ امروز صب چی؟ فقط دونفر 6صب بیدار شدن که برگردن،یکی برگشت که بره دوستدخترشُ بیاره،یه بدبخت دیگه که بلند شد که بره سر کار،هفتُ نیم صب کنار بابای ول شده بود که بره،دیشبش صد تومن تو جیبش بود صبش 6تومن بعد تازه داره گه خوری هم میکنه که چرا احساس نمیکنم کرایه ها گرون شدن،کون نشور از ونک تا کرج با نهصدتومن میرفتی بعد به تیکه راه دارن ازت هزاروهفتصد میگیرن بعد میگی کو گرونی؟دیگه باید چطوری کونت بزارن که بفهمی خره؟یه صب تا شب چقد حقوق میگیری که یه شب تا صب صدتومن خرجت میشه؟ نه واقعا هیچ راه دیگه‌ای نیست ،پس این حرفا چیه،پاشو گه نخور 9شد برو سرکار.

 

 

از دیروز افتادم گوشه خونه مثل سگ ناله میکنم،سگ که نه مثل توله سگ که با لگد زده باشن در کونش.

عجب موجود بی‌خاصیتی هستن انسان.تحمل یه درد هم نمیتونه داشته باشه

 

پاک شد.

[رسوایی]

از ما که گذشت روزگار ،

 

پ.ن: فصل‌الخطاب

اگه یه دوست‌دختر باشعور داشتم،فردا که میرم دانشگاه میومد خونه ظرفاُ میشست،جارو میکشید میرفت که وقتی برگشتم خوشحال بشم.

 

کاش یکی صب زنگ میزد بیدارم میکرد.

 

دیشب حرف خونه شد،خونه‌ای که حیاط داشته باشه،درخت توت داشته باشه،گل داشته باشه،باغچه،شبا بری تو حیاط،اسمون داشته باشه.از وقتی که یادم میاد از همون بچگیم،از پشت نرده‌های تراس به خونه بقلیمون نیگا میکردم،از وقتی یادم میاد دلم میخواست یه روزی خونه بقلیمونُ بخرم برا خودم،ارزو داشتم توش زندگی کنم،دلم میخواست ماله من باشه،ولی الان به این روز افتاده،حتما قراره چندین طبقه بشه با سونا و جکوزی،و یه عالمه امکانات خفن که به عقل ماها نمیرسه ، اینم یکی دیگه از همونایی که هیچ وقت قرار نیست بهش برسم.

 

میدونین عذاب اورتر از کلاس هشت صبح جمعه طبقه چهارم چیه؟ هفت و نیم صبح یه مشت دوچرخه سوار ببینی که دارن میرن سمت کوها که ورزش کنن.هفت و نیم صب.

میخواستم با ماشین بگیرم روشون، ولی خیلی بودن ، خیلی بودن.به خدا هرچی سر این مردم بیاد حقشونه.

 

پارسال در مورد ناشرا و مادراشون و دغدغه‌های فرهنگیشون یه چیزی همینجا نوشتم،امسال دیگه کامل داره خودشُ نشون میده حتی میشه تعمیم دادش به اطرافیان این اتفاق فرهنگی کشور،راننده‌ای که گاندی تا ارژانتینُ هزارتومن بگیره .ولی مجبور که نیستیم بریم پول کتاب چاپ جدید بدیم میریم شهرکتاب ترمینال جنوب کتاب میخریم گور باباشون با این مسخره بازیاشون.خر گیر اوردن ملتُ.

 

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
مه 2013
ش ی د س چ پ ج
« آوریل   ژوئن »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,172 hits