تو لورَکس یه جاش هست  که درختُ قطع می‌کنن، بعد لورَکس میاد،

چشمش که به درخت میوفته ، شوکه می‌شه ، می‌خواد حرف بزنه ، زبونش بند میاد. با دست اشاره می‌کنه ، کاری از دستش بر نمیاد.

دستاشو ول میکنه ، شونه‌هاش شل می‌شن ، سرش و خم می‌کنه ، چشاشو میبنده ، تسلیم میشه.

 

Advertisements