You are currently browsing the monthly archive for مه 2011.

صبح داشتم می رفتم دانشگاه نمی دونم بابام کی بیدار شده بود اومد گفت برو نون بخر
گفتم دیرم می شه نرفتم
بعد خودش رفته بوده نون بخره  نمی دونم چطور شده خورده زمین
یه 10 دقیقه گوشه خیابون ولو بوده دیده ملت تخمشونم نیست به زور  بلند شده اومده خونه
بیشتر از اینکه درد داشته باشه ناراحت هستش
ناراحتم

Advertisements

یعنی اون ربتون و گائ*دم که بهتون اجازه می ده با دیگران بدتر از جنده ها رفتار کنین.

یه عطر دارم ،

وقتی می زنم یه خستگی و سر درد بهم می ده

از اون خستگی و سر دردایی که یه  بعد ازظهر پاپیز ،زنگ چهارم تو مدرسه داشتم

تازه بعدش ناهار نخورده می خواستم برم پارک طالقانی

قرار نیست کسی بتونه بخونه

فقط واسه خودمه

___+

___+

می دونی وقتی می اد سراغت یعنی چی ؟
یعنی جزوه دوستت  و گم کنی
یعنی مودمت خراب شه
یعنی پول تلفن و نداده باشی تلفنت یکطرفه شه
یعنی خرج ماشینت که فک می کردی  صد، صد و پنجاه  بشه  چهارصد و هشتاد شه
یعنی استاد بگه این 3واحد و حذف کنی سنگینتره
یعنی گوشیت مسخره بازی در بیاره انتنش همش بپره
اخه چی بگم دیگه

در دنیای مدرن وبا بالا رفتن سطح اموزش،در سایه این تفکر نادرست که سواد و اگاهی،الزاما رفاه و فرهنگ عمومی را در پی خواهد داشت ، بیشعورهای بسیار بیشتری تولید و به بهره برداری رسیده اند. تنها کافیست نگاهی گذرا به ایدئولوگ ها و نظریه پردازان و حتی ادمکشهایی که از بطن دانشگاه های معتبر جهان رشد یافته اند و امار قربانیان انها بیندازیم تا صدق این مدعا ثابت شود.بله … دنیا به کام بیشعور هاست و گویی سالهاست که بیشعورهای جهان متحد شده اند !

محمود فرجامی / بیشعوری

به زور می خواد گل بفروشه به ما که اشتی کنیم
می خواستم بهش بگم خانوم کوچولو قهر نیستیم
بعدشم این خواهرمه  از وقتی به دنیا اومدم دیدمش و من و دیده
تو ترافیک هم  بشینیم همدیگه و نیگا کنیم که چی
تازه بر فرض هم قهر باشیم ، من و گل خریدن برا  خواهرم  ؟
اصلا مردم چی فکر می کنن

پ.ن: یکی ذوق می کنه که چقدر جونتر از سنش هست
اون یکی هم  اه می کشه ای روزگار چقدر پیر شدیم .

در بند آمستردام
ملوانانی هستند که می سرایند، رویاهایی را که کابوسشان است ، در پهنه ی آمستردام.
در بندر آمستردام
ملوانانی هستند که می خوابند ، همچون پرچم همچون بیرق ، در کناره های دلتنگ .
در بندر آمستردام
ملوانانی هستند که می میرند، لبریز از آبجو ، لبریز از غم ، در نخستین پرتوهای روز.
اما در بند آمستردام
ملوانانی هم به دنیا می آیند ، در گرمای زمخت رخوت اقیانوس.
در بند آمستردام
ملوانانی هستند که می بلعند ، ماهی های آبدار را بر سفره های زیادی سپید.
و با نیش های نمایان ، سکه می سایند زیر دندان ، هلال می کنند ماه را ، به دندان می کشند طناب های دکل را .
و بوی تند ماهی همه جا را پر کرده ، حتی تا دل سیب زمینی هایی سرخ کرده،
که دستان درشتشان ، باز هم بیشتر می طلبد.
سپس بر می خیزند خنده کنان ، طوفان به پا می کنند ، می بندند چاک تنبانشان را و آروغ زنان بیرون می روند .
در بندر آمستردام
ملوانانی هستند که می رقصند ، و می مالند شکمشان را به شکم زنان
و می چرخند و می رقصند ،
همچون فوران ستارگان .
با صدای ترشیده ی آکاردئونی دریده
می پیچانند خرخره شان را، که بهتر بشنوند صدای خنده شان را
تا اینکه ناگهان آکاردئون خفه می شود
و آنگاه با اشاره ای محکم
و آنگاه با نگاهی مغرور
بر می گردانند سر جایش نرینگی شان را.
در بند آمستردام
ملوانانی هستند که می نوشند و می نوشند و باز می نوشند و آنوقت باز هم می نوشند .
می نوشند به سلامتی روسپیان آمستردام ،
روسپیان هامبورک یا هر کجای دیگر.
یعنی می نوشند به زنان ،
که به آنها می بخشند پیکر زیبایشان را ،
که به آنها می بخشند بکارتشان را
در ازای یک سکه طلا.
و خوب که نوشیدند ، دماغشان را فرو می کنند در آسمان
فین می کنند در ستارگان ،
و وقتی من می گریم آن ها می شاشند ،
بر زنان بی وفا
در بند آمستردام
در بندر آمستردام.

لینک  +

وقتی یه کتاب خوب می خونم  یه کتابی که واقعا به دلم می شینه  یه حسی بهم دست می ده
حس کشف کردن یه چیز با ارزش
مثلا من خوندم بقیه نخوندن ، من جلو ترم ، نمی دونم مدلی می شم
حتی اگه کتاب چاپ بیستمش باشه.

به داداشم گفتم تو اگه ارشد ازاد قبول شی من این سیبیلام و می زنم،شنبلیله می کارم

خواهرم سواستفاده کرد گفت اسمت هم می زاریم زی زی گولو

مشکلی نیست ولی نمی دونم چرا یکمی استرس دارم

بابام اومده تو اتاق می گه خب چته بگیر بخواب دیگه

یه هی از سر تاسف می گه  و میره

حتما تو دلش می گه حیف اون اسپرم ها که این نره خر شد.

پ.ن: اصلا خودش واسه چی بیداره !

یعنی فحش خوار مادر بدیم به اونی که خواب شب از ما گرفت ؟

هفته دیگه عمرا خواب بمونم !


پنج شنبه ها ساعت اول یه درس سه واحدی دارم
قبل از عید که نرفتم فقط یه بار از سولاخ در این یارو و سره کلاس دیدم
هر پنچ شنبه ساعت اول و خواب می مونم
فردا هم اگه خواب بمونم بدبختم
این دو ، سه ترم و اگه گند نزنم  یه ارشد بدون کنکور هم می تونم از جاسبی بگیرم خیالم راحت شه
بله اگه گند نزنم .

پ.ن: از شانس ما شاتل امشب مست کرده ، سرعت دانلودمون 80 شده !

از خونه که بیرون نمی رم  یه تا دم در هم که می رم باز یه ادم اشغال گیرمون می اد گند می زنه به اعصابمون
داد و بیداد کمش بود باید می زدم می گائیدمش مرتیکه از خود راضی و
هیف شخصیتم اجازه نمی ده

پ.ن: البته کتک زدن هم بلد نیستم

الان بچه های خوابگاه زنگ زدن
کلی خوشحال شدم
به یادم بودن  می گفتن دیگه کسی نیست غذا درس کنه  شب تو برف بره غذا و سیگار  بخره
شب تا صب قهوه و چایی ببنده به خیکمون
از همه مهتر ساغی هم نداشتن دیگه
اون یه ترمی که من اونجا درس خوندم و تو خوابگاه بودم هفته ای 3 روز اونجا بودم
نصفشم که نرفتم  فقط 3 هفته امتحان و کامل اونجا بودم
اونجا اتاقم سه تخته بود ولی تنها بودم  و طبقه دوم می خوابیدم
یه بار صب از تخت پریدم پایین دیدم رو شکم یکی هستم دقت کردم دیدم هفت نفر تو اتاق رو هم خوابیدن اصلا یه وضعی
هیفده هیجده نفر می خواستن با من واسه این ترم خونه بگیرن
اون وقت ما خریت کردیم و باز کنکور دادیم و برگشتیم به این شهر خراب شده
یعنی تنها زمانی بود که حس خوبی داشتم
با اینکه اونجا شهر نبود، اخر دنیا بود هیچی نداشتیم ولی خوب بودم
فکرش و بکن بعد از هشت روز گوشیت زنگ بخوره و انقد حال بده بهت
امروز تصمیم داشتم زنگ بزنم به خودم که رینگ تنم و یادم نره چیه
خوبم الان

الان اومدم به یکی امیدواری بدم و حال و هواش و عوض کنم
قشنگ ریدم
خودم حس کردم
ولی توانایی این و تو خودم  دیدم که یه کاری باهاش بکنم یا خود کشی کنه یا تا مدتها افسرده بشه

پ.ن: وقتی ادم خودش نباشه کارش یا حرفش اصلا اثر نداره .

می خوام به یه نفر بگم
اگه اون خداس ، بالاخره یه روز ننه ات و می *اد سر این موضوع
قشنگ به همین شدت
فقط نمی دونم چطور بهش بگم .

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
مه 2011
ش ی د س چ پ ج
« آوریل   ژوئن »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 27,172 hits