شیش هفت سال پیش که صادرات نوامیس شیعه به عنوان صادرات غیر نفتی رسمی شد ، یکی دو نفر رگ غیرتشون باد کرد و یه حرفی زدن بعدشم بادش خوابید ، ما هم سره راحت زمین گذاشتیم .
کربلا و نجف سامرا و زدن ، یه سری گفتن این کار زشته ، یه سری محکوم کردن ، ما هم سر راحت زمین گذاشتیم.
اونور دنیا کاریکاتور کشیدن ، ما هم بیکار نشستیم سفارتش و داغون کردیم ، دوتا پرچم سوزوندیم و اسم شیرینی عوض کردیم و بعدش سر راحت زمین گذاشتیم .
تو همین جا نشستیم تمثال از امامامون کشیدیم که صد رحمت به کاریکاتور اونا ، بازم سره راحت زمین گذاشتیم .
پارسال یه مرد فریاد می زد «این عمار»  نخواستیم بشنویم ، شب سرمون و راحت زمین گذاشتیم و خوابیدیم .
الانم بعد از همه دنیا یه سری اومدن تو خیابون و نفرین و لعن کردن ، یه سری هم مقایسه کردن پرچم سوزوندن و با این کار و یه سری حرفا ی احمقانه که می گن روشنفکریه
بازم سرمون و راحت زمین می زاریم و می خوابیم
موضوع سره یه چند برگ کاغد که توش یه سری جملات هست نیست که سوخته
اون نیازی به ما نداره مگه غیر ازینه که «انا نحن نزلنا الذکر و نحن له لحافظون»
حرف اینجاس که دارن به ما دهن کجی می کنن
به ناموسمون دارن دهن کجی می کنن و صدا از هیچ کجای هیچکدوم از ما در نمی اد و شبا سر راحت زمین می زاریم .
کجاس اون مرد مسلمانی که مردنش از غصه روا باشه؟
خیلی مرد باشیم جمعه ها العجل العجل می کنیم تا هفته ی دیگه
اره اونم می اد !

Advertisements