گاه نگاه می‌کنی بر من و آه می‌کشم.

Advertisements

رفتم کلوز فرند.

خیلی سال گذشته، هنوز دارم با خودم حرف میزنم.

چنتا صبح باید دید که وقتی چشات وا میکنی متاسف باشی از اینکه بازم بیدار شدی؟

عجیب هستش، کارت اهدا عضو برگشت. واقعا دیگه هیچی نمی‌فهمم.

مثل آدم سوال کن جواب میدم، تیکه انداختن و با منظور گفتن نداره که، بله اهلش هستم، ولی یه هفته‌اس دارم کور میشم،چشام داره در میاد، ربطی به اون نداره گوساله. زرنگ الکی.

درد چشمی کشیده ام که مپرس.

بدون دیگه، شنبه‌ای که با خایه مالی رئیس بانک شروع بشه، تا آخر هفته‌اش داری.

مملکت گه گرفته، همه رو تبدیل کرده به یه مشت حروم زاده‌ی گه تر از جمهوری اسلامی.

اگه با سرزنش کردن دیگران خوب میشن، بزار سرزنش کنن، به گوشه فلانمون هم ما که نمیگیریم، سرزنش کنن.

شاید تو توئیتر شروع کنم کم کم نوشتن، بجای اینکه رو دستم بنویسم اونجا بنویسم.

کارت اهدای عضومم برد. تنها سند شاید مفید بودنم.

تو همین چند ماه دوبار دزد بهم زد، امشبم کیفم از تو ماشین زدن.

بیناموس فلش و اسپری رکسونا هم از تو ماشین برد.

یکی دو هفته پیش صبح داشتم اینستاگرام چک میکردم دیدم  یه عکس اورده از چهارسال پیش که الان فلان و بیسار و بیا اینو استوری کن به یادش باشی و ال و بل و کس چرندیات. عکس از کلاس قبل نهار بود، با کپشن بیا پایین دیوث، گشنمونه. دیوث داشت ارائه میداد، جدای از اینکه پشمام ریخت چهار سال شد. امروز فیسبوک یارو اورده، دیوث رفته المان داره بقیه رو میگاد با خایه مالیاش سر کلاس.

تمام این سالها خودم سلطان ادا بودم، الکی میریختم رو دوستم که نه تو فلان و بیسار.

الان وضع اینطوری هستش که سوزش ادرار مدیر کارخونه هم بچه های فنی پیگیری میکنن، انجام میشه ایشالا.

آدما برا نشون دادن کول بودن هر گهی میخورن، هر گهی.

پ.ن: دکتر عمری

حالا اتاق اتاق کردم الت تو اتاق و اینا ، ادما سختن اقا، سختن.

تو شیش سال گذشته هرجایی که کار کردم جدا و تنها بودم، شرکت اولی اتاقم جدا بود، بعد اینجا یه سوئیت بود، تو خدمت اتاق داشتم، بعد باز اینجا یه واحد خالی بودم تا این هفته پیش که مارو اوردن طبقه دوم و یه گوشه ای جدا کردن و گفتن بتمرگ.

میرسم شرکت با چهار نفر باید سلام کنم، یکی میگه رئیس بودن هم حال میده الان میای، اونیکی میگه  چرا اول کیفت نمیزاری بعد بری چایی بریزی، بعد اون یکی میگه چایی به این بزرگی چطوری میخوری، بعد دوباره اونیکی میگه تازه دمنوشم میخوره، بعد اون یکی میگه اول صبونه بخور بعد چایی، بعد اونیکی میگه نه اول چایی بهتره اول خورد بعد صبونه، بعد اونیکی میگه اخه الان که وقت صبونه نیست، بعد اونیکی میگه مدیرا تو خونه صبونه میخورن، بعد تازه شروع میکنن از فروش و چک و ال و بل و کیرخر صحبت میکنن، بعد حالا بیا و خوش برخورد باش با مردم.

سال ترسناکی شروع شده، جدی جدی خیلی میترسم.

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
ژوئن 2019
ش ی د س چ پ ج
« مهٔ    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 29,175 hits
Advertisements