این چیه که به آدم وقت و بی وقت میگین؟ تنها میشی؟ تنها میشم؟ نه عزیز دل تنهاتر میشم، سری اخری هشت ماه خودم پیش ریشام مخفی کردم، خودم نمیدونم؟ هی بهم میگین؟

مردی که تو قهوه‌خون گریه‌اش بگیره، کونیه.

دوباره برگشتیم سر خونه اول.

آقا ما که جایی نداریم جز ایران که بریم، همین سیستان که تو این چهل و یک سال به کیرتونم نبود بدین ما بریم برا خودمون زندگی کنیم، کاری به کارمون نداشته باشین دورمونم دیوار بکشین که مزاحمتون نباشیم. دیگه زمین سوخته‌تر از سیستان که ندارین، بخدا ما همون سیستان رو تخم چشماموم میزاریم، انگار رفتیم بهشت.

من راه خودمو میرم، اگه بزنن، میزنم. این از من.

میخوام برم ثبت نام کنم برینم تو یک میلیون ختم قران سردار

 

اون وقتی که قرار بود زندگی کنم و تجربه کنم تو کما بودم.

افکار حیوانیت از سرت بیرون کن.

رو نفس حیوانیت سوار باش.

اسنپ هم دانلود کردم، کون لق همه، واسه کی؟ واسه چی؟ برو بابا

برگردوندمش به حالت کلاسیک مود، اصلا دیوانه کننده بود، اخه این چه تغییر کسشری هست که دادی ؟ میشه یه نفر اگاه بره سرچ کنه ببینه چه منطقی پشت اون تغییرات فلان ادیتور هست؟ خب اگه واقعا خوبه ادم میره استفاده میکنه ولی قول میدم بهتون قطعا کسشره، همونقدر کسشر که تور نسبت به کروم کسشره، و تف تو ذات کثیفت جمهوری اسلامی که مجبورمون میکنی سر این انتخابات کوچیک هم تو زندگیمون اختیار نداشته باشیم.

وقتش نیست ورد پرس هم یه خورده تغییر بده خودشو؟ حالت مزاحم و بدون مزاحم اخه ؟ اصلا چی شد که اینا همش فارسی هستن ؟ از اولش فارسی بود ؟

الان یه کاری باهاش کردم نمیدوم چی شد، کرم داری اخه پسر؟

جلو پلاک کارخونه گرفتن، بخاطر به تخمم گرفتن کارم و شغلم و اینکه واقعا نمیدونم دارم چیکار میکنم

از خدمت ننوشتم تاحالا، اگرم بوده تک و توک بوده، سیزده چهارده ماه ازش گذشته، بهش که نگاه میکنی، باورت نمیشه چقدر تغییرت داده، چی بودی، چی شدی، بهتر و بدتر نیست،  از یه زندگی میکشه بیرون، پرتت میکنه تو اجباری و اینکه یه چیزایی نشونت میده، میزاره فکر کنی، میزاره ساعت ها به همه چی فکر کنی، صبح انقد زود بیدارت کرده و هیچ برنامه ای برات نداره و تو مجبوری تمام روز فکر کنی، به همه چی فکر کنی، تو عید لای شکوفه های درختا راه بری و هیچ کاری نداشته باشی، بهار و حس کنی ، تو تابستون تمام روزای تابستون حس کنی،لای درختا گشتن و لذت میوه کال خوردن، لذت گاییده شدن با زیتون کال خوردن، لذت هر چیزی که میتونی فکر کنی بهش، لای پاییز درختا صبحا راه بری و همش فکر کنی، همین که فکر میکنی ، همین لذت فکر کردن، لذت اینکه این مغز میتونیه به چیزای دیگه ای هم فکر کنه، می تونه لذت ببره، میتونه از چیزای بخود لذت ببره، میتونه دوباره ببینه، سرمای زمستون به تن ببینی و راه بری و فکر کنی، فکر ادم تموم میشه، ولی فکر ادم تمومی نداره ، بعد یهو تفت کنه برگردونتت به زندگی جدید، این همه فکر، فکر، فکر، بعد پس چی شد، چی میخواد بشه، تو کجایی، اینجا کجاس؟ طبس کجاس؟ کجا قراره باشی؟ چجوری باشی؟ اصلا باور کردنی نیست چی سر ادمی میاد، رو ادرار خودمونم کنترل نداریم، خب سوال پیش میاد دیگه، استرس میاد سراغت، این همه میتونی ازاد باشی و هیچ کاری تو سرت نیست، احساس میکنی همه چیز دنیا رو دیدی، همه چیزی که لازمت بوده شده، میدونی، ولی سرگردونی، این استرس داره، همه چیزی که فکر میکردی داری ولی حریف زندگی نمیشی، حریف کارات نمیشی، کارات رو هم میوفته، درگیر چیزای واقعی زندگی میشی که همیشه ازش فرار میکردی یا کسای دیگه درستش میکردن، ولی الان فقط خودتی و خودت، و اینکه نمیتونی یعنی اینکه واقعا یه جای کارت میلنگه، هنوز خودت پیدا نکردی، خود مستقلت پیدا نشده، استقلال واقعی، و اینکه ادمی به جایی میرسه که وضع فکری کسشر خودش مینویسه و شاید فکر میکنه که این راه فراری از این وضع میتونه باشه، تلاشم دارم میکنم، سی سالگی کسشر خود را اینگونه میگذرانیم.

هزار بار گفتم به خودم هزار بار دیگه هم بگم بازم نمیفهمم، وبلاگ یا هر کوفت دیگه‌ای که برا یه اد مرده هست نباید رفت، نباید رفت اقا جان، به خدا نباید رفت.

پاشم برم سر کوچه یه نخ سیگار بگیرم.

یک عالمه کار ریز و درشت برا خودت نوشتی و رو دستت مونده، هیچ کدومشونم انجام نمیدی، کار رسیده به جایی که استرس انجام ندادنشون گرفتی، بعد هیچ کاره دیگه ای هم انجام نمیدی و فقط نشستی کلافه‌ای و استرس داری، کسخلیه دیگه؟ مریضی یا چیزه خاصی که نیست؟

امروز از مرگ یک انسان خوشحال شدم.

چند روز قبل هم از مرگ دیگری خوشحال شدم.

شاید مرگ جلوی خیلی چیزارو بگیره. وگرنه آدم امروزی خیلی خیلی ناتوانتر از این حرفاس که بتونه.

نمی‌تونیم اونطوری که میخوایم زندگی کنیم، تحمل قضاوت شدن نداریم.

امروز پشت تلفن بجا اینکه بگم گوساله چرا به فایلی فرستادم نگاه نمیکنی باز گه خودت میخوری، گفتم فدات شم به فایلی که فرستادم دقت کن. فحشش به دلم نموند که نگفتم ولی باز خالی نشدم، یه چندتا کسشر باید بارشون کنم سبک بشم، اینطوری خیلی گی هستش.

احساس میکنم اونطوری که به سیگار بعد سکس توجه شده، به سیگار بعد ظرف شستن توجه نشده.

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
ژانویه 2020
ش ی د س چ پ ج
« دسامبر    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 30,030 hits