وقتش نشده واقعا به نامجو توجه کنیم و متوجه بشیم چی میگه؟

Advertisements

عقلت که درست رشد نکرده باشه اینطوری میشه که یک و نیم شب می‌شینی دیلدو می‌کشی و با ذوق برا دوستت می‌فرستی که بیا برو دیلر دیلدو بشو، طراحی و تولیدش با من، بعد به سی هم سلام کردی و هیچ و هیچ و هیچی.

شاشیدم به اون صنعت و کارخونه‌ای که مهندسش بعد شیش سال نشسته پا کتیا و دو روز داره دنبال اضافه کردن استاندارد پارت هستش که چهارتا میز و فیکسچر بسازن بعد هزارسال تولید.

درد دارد، درد دارد، درد دارد، تمام نمی‌شود، نمی‌دانم.

بپکی ای دل ، بپکی.

چقدر باید در این دو متر جا ماند تا تحلیل جسم حد زبان را رعایت کند؟

چه تازیانه کف پا خورده باشد
چه از فشار خونی موروث در رنج بوده باشی
قرار جایش را می سپارد به بی قراری
که وقت و بی وقت
سایه به سایه
رگ به رگ
دنبالت کرده است تا این خواب

تظاهرات تورم را طی می کنم در گذر دلالان
سر چهار راه صدای درشت میپرسد
ویدئو مخرب تر است یا بمب اتم؟؟؟
مسیح هم که بیاید انگار صلیبش را باید حراج کند
صدای زنگ فلز در دندانهای طلا
وخارش کپک در لاله های گوش
نصیب نسلی که خیلی دیر رسیده است
نه سینما و نه مهمانی در تاریخ
هجوم کاشفانی با تاخیر حضور
هزار کس می آیند و هزار کس میروند
و هیچ کس هیچ کس را به خاطر نمی آورد
صدا همان که میشنوی نیست
سگ از سکوت به وجد می آید و دزد بر سر بام بلند سماع میکند با ماه
زبان عزیز تر است اکنون یا دهان؟
که سنگ راه دهان را هزار بار تمرین کرده است
صدا که میشکند
حرف که چرک میکند
جمله ها که نقطه چین میشوند
پیری یا بچه ای که خود را می کشد
تازه معنا روشن میشود
سگی که می افتاد در نمکزار و…این نمک که خود افتاده است
خلاف رای اوللالباب نیست که ماه رنگ عوض کرده باشد
یا شب مثل آزادی زنگ زند
گچ سفید جای سرت را نشان میدهد
که چند سالی انگار در اینجا می نشسته ای
و رد انکارت افتاده است
بر دیوار
یا شاید نقشی مانده است از تسلیمت
گذاری اصلا نا تمام
و تازه این بی تابی که هیچ چیز آرامش نمی کند
در التهاب درهایی که باز میشوند و درهایی که بسته میشوند
کتابهایی که باز میشوند و دستهایی که بسته میشوند
دستهایی که سنگها را میپرانند
و سارهایی که از درختها میپرند
درختهایی که دار میشوند
دهان هایی که کج میشوند
زبانهایی که لال مانی میگیرند
صدای گنگ و چشم انداز گنگ و خواب گنگ
و همهمه
که می انبوهد
می ترکد
رویا که تکه تکه میپراکند
دانشگاهی که حل میشود در زندانی و چشم اندازی که از هم میپاشد
خوابی که میشکند در چشم و چشم که میخ میشود در نقطه ای
ونقطه
که می ماند منگ در گوشه ای از کاسه سر
که همچنان غلت می خورد
غلت می خورد
غلت می خورد

نمیدونم دیگه ادم چقد باید غصه بخوره تا مردنش روا باشه، بخدا دیگه جا ندارم.

باید از علی نوشت، 13سال زندگی کردم باهاش، باید ازش نوشت.

اخه عزیز دل، رفیق، سنگ صبور، بابا انسان، بابا کجا ول کردی رفتی؟ بابا خب با کی حرف بزنم، به کی بگم؟ منصف باش دیگه، ای بابا.

چای با طعم بلوبری؟ کسکلک بازی بشر تمومی نداره گویا.

پیرمرد این اواخر هی می‌گفت باید برم تفنگ بخرم، مغولا حمله کردن، ول نمی‌کرد، پیرشده بود، مریض بود، ولی همش تکرار می‌کرد، می‌دونی ویل دورانت کیه؟ بابا گور بابا ویل دورانت ول کن، تمدن کجا بود، ویل دورانت کیلو چند، طفلک معلم تاریخ بود، خونده بود قبلا این اتفاقارو، مطمئن بود مغولا حمله کردن، زمینارو اتیش زدن، زنش کشتن، تکرار تاریخُ میدید. نفهمیدیمش.

بعد وبلاگ، حالا توئیتر موازی.

امروز قشنگ از دنده چپ بلند شدم.

تمام فکرم، تمام چیزی که میبینم، هر چیزی که می فهمم نمودار و مجموعه و فرایند و سیستم و رابطه هستش، تو هرچی که نیگا میکنم، کیر تو جهانی که می بینم.

قشنگ از اون وقتاس که بری استعفا بدی.

خواهش می‌کنم انقدر احمق نباشین که چاقویی که از رو کابینت میوفته زمین، با پا بگیرین.گائیده می‌شین.

کاتالیزور بود باعث سرعت واکنش می‌شد؟ احساس می‌کنم چیزایی که گوش می‌دم سرعت میده به گاییده شدن روح و روانم.

سوال اینجاست که شمر فردای عاشورا رفت سر کار؟ اگه دوماه حقوق حرمله عقب بود فردای عاشورا میرفت دفتر تا 9 شب؟ بشینیم مقایسه کنیم عاقب یزید با دنیای ما.

از شدت پاییز شدن به دکه پناه بردم، بعدشم خرید کسشر.

آب گوجه، یکی از سخترین انتقام هایی که گوجه به اون خوبی می‌تونه از بشر بگیره همین آبش هست که سن‌ایچ تو کون ملت می‌کنه.

چهارده، پونزده سال پیش، تو یکی از این برنامه‌های ظهر تلویزیون یه غذایی یاد دادن، اینطوری بود که رو نون تست سس سفید میمالی بعد پیاز خام حلقه‌ای میزاری روش با تن ماهی سرد، بعد همین، یه ساندویچ تن ماهی و پیاز.

تا الان دونفر می‌شناسم که اون برنامه دیدن و اینطوری از ساندویچ تن ماهی خوششون اومده، یکیش من، اون یکی دیگه هم بابای نازنین.

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
نوامبر 2018
ش ی د س چ پ ج
« اکتبر    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 28,656 hits
Advertisements