شیش صب تا نه شب، بابت نه ساعتش صد و شصت و چهار تومن میگیرم. بعد به ما میگن گشاد و تنبل و این صحبتا.

کاش میتونستم بشینم همه پسوردام عوض کنم، یازده سال شد که هر روز تکرار میکنم و به یاد میارم.

باید بدم رو پیشونیم تتو کنن: توش خودمون کشته، بیرونش مردمُ کشته.

از تاثییر محیط گفتم؟ میدونید اخه من باید در هر زمینه‌ای یه گهی بخورم.

آقا جان،مردی نبود فتاده را پای زدن، شمایی که پایین بالای مارو میدونی دیگه اینطوری مثلا میخوای بسوزونی مارو؟ مارو خدا سوزونده، دیگه جزغاله‌تر نمیشیم.

سال سگ که برسه، تازه نه ماه دیگه مونده، دقیق اندازه یه زائیدن.

ته آهنگ خفنی هم که تو یه فیلم گذاشته بودن، اون آهنگ استینگ بود نمیدونم چی چی رز، تهش هم آقا مصفا توش کشته شد به دست کثیف گروه فشار مثلا.

یه فیلم دیگه هم بود توش لعیا زنگنه داشت میمرد، تهش یه کنسرت کسشر بود که یارو میخوند:جار بزن جار بزن زخمه به گیتار بزن خاطره را دار بزن.

یه فیلم بود مهناز افشار توش یه گلف92 سبز کله غازی داشت، ته فیلم هم یه لالایی خفن داشت یه زنه میخوند.

من به شخصه سال 97 را سال سگ  نام گذاری میکنم.

بعد عمری زبونم تو توئیتر باز شد، بعدش رفتم دوتا سوسیس با سه تا ناگت سرخ کردم نشستم به خوردن و به این فکر کردم که چقد سوسیس خام می دزدیدم از مامانم و یواشکی میخوردم و تو دلم هر هر بهش میخندیدم که بیا کو کرم؟ مگه الکیه که تو دل ادم کرم بزاره غافل از اینکه مغزم کرم گذاشت و به این حال و روز افتادیم، حالا هم بدو بدو اومدم این اتفاق مهم رو پست کنم و برم بخوابم که فردا کله سحر باید برم سراغ بدبختیم. تازه غافل هم سرچ کردم که یه وقت اشتباه ننویسم با این زبان فارسی بلد بودنم.

شاید واقعی‌ترین رفتن رو بتونیم اینجوری تعریف کنیم که برگردی بگی آقا نادر بریم؟ بریم.

بعد عمری یه کلیپ از امینم دیدم، گویا موهاشو مشکی کرده، اینم تغییر کرد،قبول کرد.

وقتی میخوای در مورد کانون گرمت دری وری بگی و خودتو خالی کنی، وردپرس یه تلنگری بهت میزنه، بله بنده با این سن هنوز خرافاتی بوده و به علائم و نشانه ها اعتقاد دارم و هرچیزی را به هرچیزی ربط میتونم بدم. باید با همه بیگانه بشیم. حالا بعدا خواهم گفت

ای شاشیدم تو اون بلاگفا و اون شیرازی. هیچ نوشته ای  تو وردپرس نمیپره.

از زمان بلاگفا تا الان نشده بود که بنویسی، پست کنی، بپره. ای شاشیدم تو این زندگی.

بعد از ده سال، یه کار نصفه مونده رو  بالاخره کردم.

عبدالرحمن قبل از اینکه بخواد ز گره گشایی زلفش، گرهی از کارش گشاده بشه اعلام میکنه که فهجرتنی فجعلتنی،متحیراً متوحشا بعد اینجوری میشه که تو کوچه ها قدم میزنی و تکرار میکنی که تن اسوده چه داند که دل خسته چه باشد، من گرفتار کمندم تو چه دانی که سواری، بله تکرار میکنی و بارها تکرار می کنی، تو چه دانی، تو چه دانی، نه واقعا به چه کار ایدت ان دل که به جانان نسپاری بله دیگه می سپاری که اسمان ابی و کنار دریا رو نفهمی و زانو بزنی و تکرار کنی استی ویت می سکنیه و سکینه ای که رو قلبت تف کنه و بره، حالا هی بشین بگو یاروم بیا و دل میلت رو داره ولی در عمل منتظر این باشی که یک روزی که باشی مست، لایعقل و ترد و سست و به فکر این نباشی پانصدمین سرِ سردرگم کجاست که نمیبینیش حالا اینارو گفتم که به چی برسم؟ نمیدونم، ز قرار رفته از دست جان به لب شدن که هیچ، همش ادا، همش ادا و همش ادا شدیم و نهایت لذتی که میتونیم ببریم دیدن اینه که بله واقعا نمیشه با از دست دادن های زندگی کنار اومد هفت سال لفت اور، هشت سال یا صدسال باید بگذره.

هیچکس روزه نیست ولی ما بعد اذان شام میخوریم، اخه یهو یکی میاد زشته.

تو کل زندگیم تاحالا نشده یه نفر سر زده بیاد خونه ما.

دیوثا بوق زدن چه ربطی به شادی داره، بزاریم کپه مرگمون بزاریم تو این گرما.

یک جنگجو،یک احساساتی،یک بی‌شعور،یک بی‌همه چیز، یک بازنده، یک نجنگیده،یک شکست خورده،یک بی‌قرار، یک مرده‌ ، یک نصیحت‎‌کننده،یک هیچ .

archive

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
ژوئیه 2017
ش ی د س چ پ ج
« ژوئن    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

محک

سرطان غیر از درد هزینه دارد..... بانک صادرات (سپهر) 0104440444000

Blog Stats

  • 26,834 hits