کیک ُ با قاشق میخورن یا چنگال؟
کیک ُ با قاشق میخورن یا چنگال؟
رژیم مرگبار،از همین الان.
دروغ چرا من شماره ایرانسلم و خودمم ندارم .
اقا ابی یهجاییش میخونه خانم گل آی خانم گل
قشنگ ادم و یاد تمام خاطرات نداشتهش از شب و جاده و اینا میندازه
البته من سالهاس با zx-10r خود ارضایی میکنم و قصدم خیانت نیست ولی cbr1000 و راحت میشه تهیه کرد.
الان دارم فکر میکنم اگه یکی کادو تولد بهم cbr1000 بده واقعا خوشحال میشم.
زشته کادو تولد به کسی کاندوم بدیم ؟
نیاز دارم یکی جلوم بشینه ، فقط حرف بزنه
از خودش بگه ، امروزش ، فیلم ، هر چی میخواد بگه
از من سوال نپرسه ، نظر نخواد
فقط بشینه حرف بزنه
یه عمره مبل و صندلیا و مثل چی مراقبت کردیم که سالم بمونن ،
الان که میخواد عوضش کنه گرفته رو مبلی که ما روش نمیشستیم ،خوابیده.
کشش ندارم حسین نوروزی و بخونم ،
چند خط میخونم ،صفحه و میبندم پا میشم راه میرم
جایی که ادم خاطره داره هیچ وقت نباید بره
هر فکری هم بکنه دیگه نباید بره
یعنی همچین هجوم میارن سرت
میخوره تو سرت
زمینت میزنه
خدا اگه از رو شناخت به خر شاخ نداده ،
قطعا نباید بهش چنین فلانی میداد.
دیگر صدای تیشه . . . .
.
.
.
بر بیستون نوشتند
اینجا خدا ندارد.
دیشب در مورد خرگوشی حرف میزد که خیلی حالش خوب بوده ولی صبح الکی افتاده مرده ،
میپرسید اخه چرا ؟
از طبیعیترین ، واقعیترین ، با احساسترین شنیده های زندگیم
تن صداش ، تغییر کردنش ،هنوز تو گوشمه
یه جوری میگم فلان کار هم خوبهها که کسی نفهمه مثلا خوشم میاد از چنین کاری
بعد عاقلترین و بهترین دوستم میگه نه بابا پول در نمیاد ازش اینکارا واسه یه پیرمرد عاشقه به درد نمیخوره
الان دوتا ایدی پاک کردم از مسنجرم
باورم نشده هنوز
خدارو شکر نقد کتاب بلد نیستم
ولی فک کن شب خسته و کوفته اومده باشی خونه یه عالمه شاکی باشی که چرا بیشعورترین ناشر و انتخاب کرده و تقریبا همه کتاباش و داده اون چاپ کنه و همه جلدهاش هم عوض کرده باشه ،حالا شاید حرفهای باشه و پول براش داشته باشه ولی خوب من که خوشم نمیاد از نشر مزخرف افق،کودک نوجوانش یه قولیه واسه خودش ولی وقتی مخاطب بزرگ سالشون و گاو فرض میکنن ادم دیگه نمیتونه تحمل کنه و با این حال کتاب و ورق بزنی همون اول کار اسم علی فتاح ببینی وسط کتاب
علی فتاحی که هنوز که هنوزه براش غصه میخوری و دلت خونه براش
دیگه کتاب اعتبار پیدا میکنه برا خودش ولی زود تمومش کرد یه دنیا جا داشت که ماجرا داشته باشه ولی نداشت تشنه نگه داشت خوب بود ولی دیوانه کننده نبود مثل ماجرا تخم و ترکه های فتاح
همین دیگه چون یه نقد از قیدار خوندم دلم خواست یه خورده بنویسم حالا معلوم نیست چی نوشتم ولی همین که نوشتم خوبه
ب
حرف اینده شد یه چیز یادم اومد
چند وقت پیش یه بنده خدایی داشت در مورد خارج صحبت میکرد حالا اسم هم نمیبرم که کی بود بعد میگفت :
(( اونجا 18سالشون بشه سه بار دادن کم کم ، بعد یه درس هم دارن که میرن جلو استاد میدن که استاد ببینه درست میدن یا نه ))
فک کنم این حرف و اگه اونوفتی که هنرستان بودن بهم میگفتن الان یا تو خارج استاد شده بودم یا در استانه استاد شدن بودم
اینطوریاس که قسمت ما میشه سرگردانی
چجوریاس که بعضیا واسه اینده و نمیدونم هفت ساله دیگه زندگیشون برنامه دارن
بعد میشینن حرف میزنن در موردش
چی و تصور میکنن اخه ؟ اصلا چطوری اینطوری میشه ؟
یعنی اینا ادم هستن؟ پس ما چی هستیم ؟
اینا و زائیدن ، مارو ریدن؟
حالا نمیخوام گند موضوع و در بیارم ولی یه زمانی وقتی چش تو چش میکردم با حراست دانشگاه بهم سلام میکردن
امروز بعد دو هفته رفتم دانشگاه جلو در ازم کارت خواستن
از 5تا کلاسم دوتاش تشکیل نشد از دوتا کلاس هم استاد انداختم بیرون
یه کلاس هم استاد نیومد ولی یکی و فرستاد ازمون نیمترم گرفت
بعد انتظار اخلاق نیکو از ادم دارن